طبق اظهارنظر یکی از نمایندگان محترم استان آذربایجان شرقی، مسئولان استانی اعم از دولتی و بخش خصوصی پیشنهادی در مورد برنامه ششم توسعه ندادند. عصر تبریز: طبق اظهارنظر یکی از نمایندگان محترم استان آذربایجان شرقی، مسئولان استانی اعم از دولتی و بخش خصوصی پیشنهادی در مورد برنامه ششم توسعه ندادند. «زمان ارائه پیشنهاد در مورد […]

طبق اظهارنظر یکی از نمایندگان محترم استان آذربایجان شرقی، مسئولان استانی اعم از دولتی و بخش خصوصی پیشنهادی در مورد برنامه ششم توسعه ندادند.

عصر تبریز: طبق اظهارنظر یکی از نمایندگان محترم استان آذربایجان شرقی، مسئولان استانی اعم از دولتی و بخش خصوصی پیشنهادی در مورد برنامه ششم توسعه ندادند.

«زمان ارائه پیشنهاد در مورد برنامه ششم توسعه در مجلس پایان یافت ولی هیچ یک از مسئولان دولتی و بخش خصوصی استان، پیشنهاد خاصی را به نمایندگان استان در این مورد اعلام نکردند».

اینکه در برنامه ششم توسعه هیچ پیشنهادی از سوی هیچ ارگان، مسئول یا نماینده و نمایندگانی ارائه نشود و صرفاً این امر مورد نقد از سوی خود مسؤلین قرار بگیرد، نشان دهنده حقایق تلخ بی شمار نهفته ای است که می تواند سؤالهای متعددی را در اذهان عموم ایجاد کند. براستی دلیل اینکه هیچیک از مسئولان استانی یا مسئولان بخش خصوصی پیشنهادی برای برنامه ششم توسعه ارائه نکردند را در کجا باید جستجو کرد؟  دلیل انتصاب و انتخاب مسئولین و نمایندگان جهت چه امری است؟

آیا ارائه پیشنهاد جهت تصویب در برنامه ششم توسعه نمی توانست بخشی از وظایف مسئولین و نمایندگان، علی الخصوص نمایندگان کمسیونهای اقتصادی، صنایع و معادن، کشاورزی، استان یا استانهای همجوار باشد؟ آیا مجمع نمایندگان استان در تشکیل جلسات خود نمی توانست دستور کاری برای این امر مهم داشته است؟

چرا این مباحث باید در قالب درد و دل برای مردم بیان می شود؟ آیا جای مردم و مسئولین تغییر کرده است؟ چرا مسئولین امر به جای برنامه ریزی و تدوین راهکارها و استفاده از این فرصت، رو به نقد آورده اند؟ این گفته ها که به نوعی نقد است به نظر می رسد بیشتر باید از سوی اصحاب رسانه، نخبگان و مردم مطرح شود نه اینکه مسئولین امر خود منتقد این وضعیت باشند.

یکی از مهمترین دلایل چنین وضعیتی عدم ارتباط مستمر و موثر با نخبگان جامعه است. نخبگانی که قبل انتخابات تا حدودی و بعد از آن به کل فراموشی سپرده می شوند، باید بیشتر از این مورد تکریم و احترام قرار گیرند. جوانان تحصیل کرده ای که حاضرند بدون چشمداشت در قالب گروههای مشورتی، ایده ها و راهکارهای خود را بیان کنند چرا نباید مورد توجه قرار بگیرند؟

دلیل دیگر این امر، عدم پایان یافتن فضای انتخاباتی است که هنوز این جو تبلیغاتی در بسیاری از شهرها در جریان است. در حال حاضر گروه ها و جریانات به جای ارائه راهکار عینی و مشخص به منتخبین خود، دنبال تسویه بازی های انتخاباتی هستند. حامیان منتخبین پیروز از هر کاهی، کوهی می سزایند و عاجز از یک برنامه و راهکار مشخص، عینی و عملیاتی هستند. در مقابل نیز حامیان منتخبین راه نیافته به مجلس  قرار گرفته اند که تمام توان و انرژی خود را به ظن خود صرف روشنگری می کنند، هر چند بعضا خود نیز از هدف اصلی دور می شوند. این معرکه انتخاباتی زمانی داغ تر می شود که برخی «منتخبین» و برخی «مدعین» به جای همگرایی و همرایی باهم به کارها، سخنرانی ها و مصاحبه های انتخاباتی برای دور بعد روی آورند، و سعی در اثرگذاری در شورای انتخابات شهرها دارند. نتیجه همین مباحث است که از بین اینهمه مسایل و مشکلات منطقه هیچ پیشنهادی برای تصویب شدن در برنامه ششم توسعه ارائه نمی شود.

براستی پروژه راه آهن اردبیل – میانه، اقدام اساسی برای احیای دریاچه اورمیه، دو طرفه کردن مسیر قطار تبریز- تهران، احداث ورزشگاه جدید یا تکمیل مجموعه ورزشی یادگار امام، نمی توانست در برنامه ششم توسعه قرار بگیرد؟ آیا ارائه راهکارهای جدی برای ایجاد یک منطقه عظیم توریستی ویژه با تمامی امکانات و تکنولوژی های نوین در منطقه (اهر، کلیبر) نمی توانست به عنوان یک پیشنهاد جدی حداقل مورد تامل در خود استان قرار بگیرد؟ آیا ایجاد مزارع صنعتی کشاورزی همانند «مزارع نمونه شرکت کشت صنعت و دامپروری مغان» در شهرهای استان من جمله مرند (در دشت هرزندات یا یکانات)، بستان­­آباد، کلیبر، یا جلفا و ماکو با فرصت ها و پتانسیل و عظیم جذب سرمایه گذاری نمی توانست حداقل مورد بررسی قرار گیرد؟ یا در بازرگان نمی توانست ایجاد یه اسکله عظیم خشکی مورد شور جمعی قرار گیرد؟ پروژه احداث آزادراه تبریز– مرند– بازرگان نباید خیلی جدی تر از اینها مورد پیگیری قرار گیرد؟

به نظر می رسد برخی از این پیشنهادها و ده ها راهکارهای دیگر را می شد از طریق نخبگان جمع آوری و بررسی کرد، فقط کافی بود در این میان، کمی از هیاهوی ها انتخاباتی دور شد و گام های «عینی» و «علمی» برای توسعه هر چه بیشتر شهرها برداشته شود. باید قبول کنیم که دیگر شعارها، سخرانی ها و ادبیات نظیر اینکه «از بالا نمی گذارند» در بین مردم جایگاهی ندارند و مسولین باید به جای «توجیهات» به، «عملیات» دل ببندند.

رحمت مهدوی/دانش آموخته ارشد علوم سیاسی