در کتاب منظومه “احمد آباد خاطیره سی”؛ شهریار نوجوان آذربایجان خاطره روستا را به تصویر می کشد

دسته: آذربایجان شرقی , اخبار برگزیده , اختصاصی عصر تبریز , دسته‌بندی نشده , گفتگو
بدون دیدگاه
شنبه - ۲۰ آبان ۱۳۹۶
در کتاب منظومه “احمد آباد خاطیره سی”؛ شهریار نوجوان آذربایجان خاطره روستا را به تصویر می کشد

مرتضی رحیم پور بناب، شهریار نوجوان آذربایجان در منظومه "احمد آباد خاطیره سی" خاطره روستا را به تصویر می کشد.

عصر: مرتضی رحیم پور بناب، شهریار نوجوان آذربایجان در منظومه “احمد آباد خاطیره سی” خاطره روستا را به تصویر می کشد.
مرتضی رحیم پور بناب، شاعری ۱۷ ساله که از جنس فراق ها و عشق ها و احساساتی عمیق است و شاید این عوامل باعث نوشتن اشعار احساسی و غم انگیز او می شود، وی در چندین دفتر شعر احساسات خود را از سال ۹۰ تا امروز می ریزد و عاشقانه های بسیاری سروده است.
«هوایم ابری و باران ریزان …
شده بخت من از شادی گریزان»
نکته یابی های شاعرانه و تبعی گرم در اشعار که او را برای نوشتن کتابی آکنده از احساسات شهرایارانه به نام “احمد آباد منظومه سی” سوق داد، به گفت‌وگو نشسته‌ایم که متن کامل آن را در ادامه می‌خوانید.

در مورد اینکه چرا به شما شهریار نوجوان لقب داده اند توضیح دهید؟ چه شباهت هایی با استاد شهریار دارید؟
بنده از همان کودکی نسبت به شهریار و اشعار ایشان دلبستگی های فراوانی داشتم و همیشه کتاب های ایشان را تهیه و اشعارشان را می خواندم.
همانطور که می دانیم؛ شهریار شاعر به تصویر کشیدن سیما و خاطرات روستایی و موضوعاتی در این قالب هست٬ که من نیز نوعی ادامه دهنده راه ایشان و نویسنده اشعاری در رابطه با خاطرات و زیبایی های روستا هستم.
همچنین در اشعار به یاد ماندنی استاد شهریار که از علی (ع) سخن به میان آورده بود (همای رحمت – شاه عرب)
من نیز نمونه ای از اشعار علوی سروده و تقدیم به مولایم علی علیه السلام کرده ام‌ …
«من از علی طلب کنم٬ کمک بخواهم از درش
هزار بوسه میزنم٬ به زخم های پیکرش
به سادگی بیت او٬ به شبروی ز کوچه ها
به آن کرم که می کند٬ نگین داده بر گدا
ز مهربانیش بگو، از آن یتیم جستنش
در آن نماز شب زمان٬ سراغ یار گشتنش»
من از کودکی با حفظ اشعار بزرگ شدم

برایمان از چگونگی تأثیر ادبیات از ابتدا در زندگیتان بگویید؟
بنده از کودکی با حفظ اشعار بزرگ شدم. چندی ترکی و چندی فارسی و ابیاتی طنز آمیز حفظ می کردم و در مجالس و دورهمی ها می خواندم و نشاط و خنده نیز با خواندن این اشعار در زندگی ام موج میزد.
با گذشت دو- سه سالی حس شعری ام را به کاغذ منتقل کردم و درد دلم را با کاغذ و قلم می گفتم و احساس آرامش می کردم.
«آماندی ال ساخلا یورولدوم٬ نسه؟!
کاغاذ لاریم بیر زیندانا دؤنوبدو
غزل لریم باغلانیبلار قفسه
بولاقلی سؤزلریم قانا دؤنوبدو»
حس شعر حسی خدادادی هست

شاعری را چگونه معنا می کنید ؟ چه کسانی شاعر می شوند؟
شاعری حسی است که از دست هر کسی بر نمی آید٬ یا اینگونه بگویم که حس شعر حسی خدادادی هست.

از اشعار طنز گفتید٬ آیا شما هم برای نوشتن اشعار طنز اقدام کرده اید؟
هر شاعری در هر سبک و موضوع و قالب و لحنی طبع آزمایی می کند٬ حال اگر بتواند از دست سرودن هر قالبی بهتر برآید در ادامه زندگی شاعرانه اش همین قالب را بیشتر می سراید، بنده نیز در شعر طنز در اوایل طبع آزمایی نموده ام، اما بیشتر موفقیت آمیز نبود.
قالب غزل های من شامل نظیره گویی (بئشلیک ) و قوشما است

قالب هایی که بیشتر در اشعار شما دیده می شود، کدامند ؟
قالب های غزل و نظیره گویی (بئشلیک) و قوشما در اشعار بنده بیشتر دیده می شوند.
با نوشتن غزل احساس آرامش می کنم و حس می کنم که بارسنگینی از حرف های دلم برداشته شد.

اشعار سروده شده شما در قالب نظیره گویی کدام ها بودند؟
اشعار سروده شده در قالب نظیره گویی “احمد آباد منظومه سی” کتاب چاپ شده اخیرمن نمایان است.
و دنیزیم منظومه سی (مظلومیت دریاچه ارومیه٬ اورمو گؤلو)
و کتابی که به زودی چاپ منتشر خواهم کرد (بناب منظومه سی)….
نادر الهی نویسنده کتاب «بو قفسده اوچدو بلکه» حس من را برانگیخت

کدام شعرای وقت شما٬ شما را بر انگیخته می کنند؟ به کدام شاعران علاقه بیشتری دارید؟
از بین شعرای وقت نادر الهی نویسنده کتاب «بو قفسده اوچدو بلکه» با بیان هنرمندانه و جان بخشی به طبیعت و بیان بدیع اشعار قدرت خود را در شعر به رخ می کشد.
نوشتن کتب متعدد یکی از برنامه های آینده من است

به آینده ی شعری خود چه برنامه ریزی هایی دارید؟
نوشتن کتب متعدد و دیدار با بزرگان و برنامه ریزی برای شرکت در بیشتر مسابقات و انجمن ها از برنامه های پیش روی بنده هستند.
نوشتن کتاب امری محال و غیر طبیعی نیست. و هرکسی از دستش بر می آید، اما حس و طبع شعر در هر کسی باشد می تواند کتاب شعر بنویسد.
کتاب بناب منظومه سی اشاره به سیمای شهر بناب دارد

کتاب های پیش روی شما در چه مضمون و موضوع و قالبی خواهند بود؟
کتاب بناب منظومه سی در قالب بئشلیک و اشاره به سیمای شهر بناب و مشاهیر و خاطرات و امور فرهنگی بناب هست و کتاب آمیختگی شعر با نقاشی با یکی از نقاشان با تجربه و نوجوان شهرمان که نقاشی های ایشان را به شعر خواهم کشید و کتابی زیبا و پر شوق را به طور مشترکانه خلق خواهیم کرد.
حافظ با بهره گیری از علم قرآنی اشعار خود را می سرود

از کدام شعرای گذشته و معروف بیشتر خوشتان می آید؟
از شعرای گذشته بیشتر اشعار حافظ را دوست دارم و شیفته غزل های فوق العاده ایشان شده ام. حافظ با بهره گیری از علم قرآنی بزرگش اشعاری عرفانی و آسمانی می سرود که هنوز هم هنوز هست اشعاری به آن قدرتمندی سروده نشده است.
از شعرای عصر خویش استاد شهریار و سهراب سپهری دو شاعر با دو مسیر متفاوت که سهراب شعر نو می سرود و شهریار هم کلاسیک که اعجوبه ای طنین انداز در عرصه ی ادبیات بودند که نامشان سال هاست از زبان ها نیفتاده و نخواهد افتاد.

اشعار شما بیشتر به زبان ترکی هست یا فارسی؟ با ذکر دلیل ؟
من از کودکی این افتخار را دارم که ترک هستم و به زبان مادریم شعر می گویم.
از همان زمانی که شعر را شروع کردم بیشتر پیشنهاد می شد که شعر فارسی بسرایید، اما نمی توانستم از زبان مادری خود بگذرم و همیشه ترکی سر زبان من بوده و گمان نمی کنم روزی برسد که کتابی به زبان فارسی به چاپ بدهم.
«آنا دیلیم شیریندی
آذربایجان یئریمدی
دادیندان دویماق اولماز
عشقی منه دریندی»

آیا تمایلی برای سرودن اشعار مذهبی دارید؟
برای سرودن چنین اشعار پیشنهادهای بیشتری شده بود و همچنین عشق و داغ های اهل بیت در دل٬ شوق و تمایل به سرودن این اشعار و را میداد. منتهی بعضی موارد و بعضی دلبستگی ها به موضوع های دیگر تا امروز مانع از سرودن اشعار مذهبی شده است.

آیا شعر را برای خودتان یک در آمد می دانید یا یک تفریح ؟
همانطور که مستحضر هستید مؤلف بودن و چاپ کتاب و سرودن اشعار چنان سود و بهایی ندارد و همانطور که عرض کردم٬ شاعر برای فرار از بغض ها و دلتنگی ها و دلگیری ها شعر کی سراید تا اندکی از غم دلش کم شود و در مواقعی چاپ کتاب به این منظور است تا با این حرف ها آن هایی که نمی توانند شعر بگویند تا درد دلشان و غمشان سبک شود٬ با خواندن این اشعار آرام می شوند.
در پایان دو شعر از مرتضی رحیم پور بناب را می خوانید:
***
دنیزیم منظومه سی
آی دنیزیم سو چایلاردان گلنده
سنین گؤیلون شاد اولاندا- گولنده
غم_کدرلر ٬ داریخماقلار اؤلنده
دورنالارون گلیب سنده گزردی
اردک لرین نه هؤله سک اوزردی

یادیندادیر ایلدیریم تک شاخاردون؟
شپه لنیب باغ- باغاتا آخاردون؟
خومار گؤزله افقلارا باخاردون؟
سرین یئلین بنزه ییردی جنته
طبیعتین ییغینجاقدی ملته

سویون شفا٬ دولانمالی منظره
آچیلمیشدی عشق اهلینه پنجره
خلقی چکیب آپاراردی گؤیلره
آما داها او دورانون چکیبدی
دورنالارون ٬ اردک لرون چوچوبدی

قورویوبسان ٬ گؤزده یاشا دؤنوبسن
شاد قوش ایدین آما داشا دؤنوبسن
باهار ایدین ایندی قیشا دؤنوبسن
اوخلانیبسان گؤزون نجه آغلاییر…
حرمله لر سویون یولون باغلاییر

گاهدان گلیر چؤلچولرین های سسی
جهنمه دؤنوبدو هر لحظه سی
اوزوندو بو دوز- دومانین قصه سی
قاتیل اولوبسان داها باغ- باخچایا
عشقیوی دای باغلامیشیق بوقچایا

جیران لارون صف چکردی یانیندا
ایندی داها یوخدو تاوان جانیندا
درد دولانور داماریندا- قانیندا
یالواریرام بلکه یاغیش یتیرسین
یانیب- سولان گوللریوی بیتیرسین

ائشیتمیشم مسئول لارون اویاقدی
سنین یانار تئللریوه دایاقدی
سنین احیا ایله مغین سوراقدی
پیس گونلرون قوتولورلار آی دنیز
طاباق- طاباق گولدو سنه پای دنیز

چیچک لنیب٬ باهار اولوب گولسسن
آشیب – داشیب٬ بینابا جاق گلسسن
ائلین غمین٬ شادلیغینی بیلسسن
یئنه اوزون گولوب شاد اول دنیزیم
یئنه سویا٬ دورنایا دول دنیزیم

جغاتی نین سویو آشیب داشاجاق
صوفی چایی داشلی داغدان آشاجاق
ائل سن ایله یولداش لیغین قوشاجاق
آذربایجان یئنه جنت اولاجاق
یاناقلاردا گولوش ایله دولاجاق

اولار بیرده قوجاغیوا سیغینام؟
یاغیش اولام٬ گلم سنه یاغینام؟
آخیب گلم٬ گول باغلایام ییغینام؟
منیم جانیم اولماغیوا باغلیدی
لاله لریم غملریوه داغلیدی

اورمو گؤلوم گؤزله یولو خبر وار
بو یازیلان سؤزلریمده اثر وار
گله جاغین قشهدی٬ گؤر نلر وار
آرزو لاریم خاطره یه دؤنه جک
سنین یانار اودون بیر گون سؤنه جک

یانار یارام ٬ یانار دیلیم _ دوداغیم
سو ایچمه ییب اورک یانیر یاناغیم
سولوب باغیم٬ یانیب گولوم٬ طاباغیم
یارالی نین سونا چاتدی سؤزلری
کاش بیر گؤره باخانلارون گؤزلری
***
من از علی طلب کنم٬ کمک بخواهم از درش
هزار بوسه میزنم٬ به زخم های پیکرش

به سادگی بیت او٬ به شبروی ز کوچه ها
به آن کرم که میکند٬ نگین داده بر گدا

به جنگ های پرخروشو درد های بعد جنگ
صدای ناله کو علی؟ زدند بر سرش دو سنگ

ز مهربانیش بگو٬ از آن یتیم جستنش
در آن نماز شب زمان٬ سراغ یار گشتنش

همان زمان نبی بگفت٬ علی به غیر من سر است
منم که شهر علممو علی برای آن در است

ولی نبود قدر دان٬ ولیتان شراب خوار
یزید با معاویه ٬ چه فکر ها کع صد شمار

از آن زمان حسین را٬ خطاب دادو گفت او
که بیعتی کنی ویا نباشد آب یک وضو

دلم به در میزند٬ به اشک های شیعیان
لعین باد بر شما٬ شهید شد حسینیان

جوان چو اکبرم ولی٬ غمش مرا خزان کند
هزار ناله و شرر به جسمو روحمان کند

حزین چو آن سه ساله ام که بی پدر اسیر شد
چه زود از یتیمیش٬ ز زندگی سیر شد

ز درد های اصغرش٬ از آن گلوی بی ترش
ز زخم های آن گلو و جسم های بی سرش

منم ز غم گسسته ام٬ خراب شد دل از قضا
تمام عمر گریه کن٬ حسین گوی مرتضی

 


پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
برچسب ها:
کانال تلگرام پایگاه خبری عصر تبریز
دیدگاه ها
صرف نظر از پاسخگویی

سوال امنیتی *

آذربایجان شرقی
ایران
بین الملل