این روزها پخش سریال ستارخان از شبکه یک سیما بهانه ای شد که عملکرد سیما در مورد انعکاس چهره های تاریخی به صورت کلی و خود سریال به صورت خاص مورد نقد و بررسی قرار گیرد

به گزارش عصر تبریز و به نقل از ترجمان صبح، «سام سردار ملی» با انتشار یادداشتی اعتراض خود را به نحوه ساخت سریال ستارخان را نشان داد. این در حالی است که در روزهای ابتدایی پخش این سریال تصویر وی در پشت صحنه این سریال خبررسانی شد. وی در این یادداشت  آورده است:

در جریان ساخت این سریال “ستارخان” با دعوت محمدرضا ورزی، کارگردان محترم، در کاخ سعد آباد حضور یافتم و پس از دیدار با چندی از بازیگران پروژه، شاهد چند دقیقه از فیلم برداری نیز بودم. بازی عاشقانه و پر از احساس آقای نیک پور در نقش ستارخان علی رغم سن بالای ایشان و احترام و ارادتی که از صمیم قلب نسبت به سردارملی داشتند مرا به تحسین واداشت و قابل تقدیر است.

با اینحال پس از مشاهده سریال از رسانه ملی، مواردی آشکار شده و اشکالاتی خود نمایی کرد که در این مطلب به اطلاع می رسد:

چنان که میدانیم این سریال ۱۱ قسمتی، بخش هایی از سریال ۲۷ قسمتی “ایراندخت” است که قرار است بعد از عید به روی آنتن برود.

در این خصوص با تماس هایی که قبل از ساخت سریال، کارگردان این پروژه با من داشت، اینجانب تا حدی از کلیات این کار آگاهی یافتم و پاسخگوی برخی سوالات و ابهامات در مورد برخی مسائل خصوصی ستارخان بودم.

در مورد مسادل تاریخی نیز سئوالات مکرری از من پرسیده شد که صراحتا اعلام کردم با توجه به این که در این امر تخصص کافی ندارم و فقط از روی عرق ملی و علاقه، به مسائل تاریخی روی آورده ام، تاکید کردم که بهتر است از کتابهای معتبر مربوط به آن دوره و اساتید تاریخ و مشروطه پژوهان معاصر بهره بگیرند.

با این حال آنچه اینجانب با توجه به علاقه مندی و مطالعات خود در اختیار داشتم تقدیم کردم و در مورد برخی نکات نیز تاکید دشتم که بایستی رعایت شوند وکارگردان نیز با اشاره به اینکه این پروژه دارای مشاور کارشناس تاریخی معتبر است قول رعایت نکات را دادند؛ اما با این حال برخی موارد را در اثر یاد شده منعکس کردند که جای نقد و بررسی دارد.

به طور کلی برای معرفی مشاهیر یک کشور از ابزار های متعددی استفاده می شود؛ مانند انعکاس مطالبی در مورد آنان در کتابهای درسی، انتشار سایر کتابها، برگزاری مراسم و بزرگداشت، چاپ تمبر و یادگاری و سایر روشهای دیگر؛ با اینحال رسانه های تصویری در این بین دارای بیشترین مخاطب بوده و با اقبال عمومی مواجه می شود.

البته بدیهی است که بهترین و بنیادی ترین روش برای شناساندن بزرگان تاریخ، دوران تحصیل و مدرسه است و باید افسوس خورد به حال جامه ای که بخواهد گذشته تاریخی خود را از طریق فیلم و سریال و بصورت سطحی و سلیقه ای یاد بگیرد.

البته نباید از حق گذشت، تاکنون فیلم های ماندگار زیادی بر پایه کتابهای دینی و تاریخی ساخته شده که منتقل کننده مطالب زیادی به مخاطبان بوده اند ولی هیچوقت نمی توان گفت که این فیلمها روایت کننده کامل و دقیق تاریخ بوده و هیچ کم و کاستی نداشته و به صورت کامل امانت دار تاریخ بوده اند چرا که فیلم سازان معتقدند که برای جذاب و پرمخاطب کردن کارهایشان مجبور  به تغییر برخی رویدادها هستند البته تا حدی که به اصول کلی و کلیات رویداد خدشه وارد نگردد.

با اینحال محدوده ی آن تغییرات ممکن است در نظر افرادی همچون هنرمندان و تاریخ‌دانان متفاوت باشد و تغییری که در نظر فیلم ساز کم ارزش است از دید صاحب نظران به معنی تحریف تاریخ محسوب گردد و صد البته نظر تاریخ‌دانان در این مورد ارجحیت خواهد داشت.

بدیهی است که مخاطبان فیلمها و سریالها از تمام رده های سنی و طبقاتی جامعه بوده و برخی افراد ممکن است وقایع تاریخی را چنانچه در فیلم و سریال می بینند در ذهنشان نقش ببندد پس باتوجه به این نکته امانتداری تاریخی در ساخت این مجموعه ها لازم الاجرا و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

درمورد سریال ستارخان نیز در نگاه اول کار بسیار بزرگی کلید خورده بود و انتظار می رفت با این کار، ادای دینی در حق ستارخان انجام گیرد ولی در عمل همانند شمشیر دولبه عمل کرد؛ بطوریکه از یک سو با توجه پخش این سریال باعث شناساندن ستارخان به آن قسم از جامعه ای شد که نام قهرمان ملی عصر مشروطه را فقط در دوران تحصیل برای رفع امتحانات آخر سال به حافظه کوتاه مدت سپرده بودند و حتی سر جلسه امتحان نیز تردید می کردند که شهرت ستارخان سردار ملی است یا سالار ملی.

ولی درمورد افراد آگاه و علاقه مند به مسائل تاریخی و ارادتمندان قهرمانان ملی، انعکاس  برخی مسائل خیالی در این سریال باعث رنجش و عذاب بوده و موجبات نگرانی آنان را فراهم کرده که نکند باعث بدآموزی افراد عادی جامعه و نسل های آینده کشورمان گردیده و جبران آن بسیار سخت و مشکل باشد.

از مواردی که در سریال مذکور چندین بار تکرار شد، اعلام دوستی ستارخان با مخبرالسلطنه، حاکم و سیاستمدار روباه صفت بود، این درحالی است که دشمنی و بدخواهی مخبرالسلطنه نسبت به ستارخان بارها در منابع تاریخی آورده شده است و یکی از نقش های حساس مخبرالسلطنه در تاریخ معاصر ایران، درهم شکستن پیکره‌ی محبوب، خوش نام و مردمی ستارخان بود.

در منابع تاریخی نیز دوستی مخبرالسلطنه باهم مرام خود “رحیم خان” آورده شده است نه با ستارخان! البته اینجانب در این مورد از آقای محمدرضا ورزی(کارگردان سریال ستارخان) سند خواستم که گفتند آقای “موسی حقانی” کارشناسی تاریخی ماست و این مسئله را تایید کرده اند و قرار شد سند ارائه دهند ولی درعمل اقدامی صورت نپذیرفت!

کارگردان پروژه صرحتا اعلام کرده بودند که در این اثر به چهار سال آخر زندگی ستارخان خواهند پرداخت؛ چهار سالی که در صفحات تاریخی بسیار کم رنگ و یا به گفته دیگر گم شده است ولی در عمل حدود نصف سکانس های سریال مربوط به دوران جنگهای ۱۱ ماهه تبریز در سالهای ۱۲۸۷و ۱۲۸۸  بود و از هزاران مجاهد همراه ستارخان فقط چند نفر محدود، باعملکری ضعیف نشان داده شد و از آن همه پیروزی های ستارخان در مقابل قوای دولتی، فقط شهادت مرحوم حسین خان باغبان، آن هم به صورت داستانی خیالی منعکس گردید و یا شکست ستارخان در ماموریت اردبیل که دسیسه‌ی از پیش تعریف شده مخبرالسلطنه بود نمایش داده شد.

در صورتیکه تاکتیک های جنگی و پیروزی های ستارخان درآن دوره، دوست و دشمن را وادار به تحسین کرده بود و نمایش مجاهدت و قهرمانی ستارخان و یارانش در آن نبرد ها تاثیر بسیار مطلوبی در بیننده ایجاد می کرد و می توانست نتایج بسیار خوبی درپیش داشته باشد.

بدیهی است با بودجه محدودی که برای ساخت این مجموعه برای تهیه کننده درنظر گرفه شده، هیچ کارگردانی نمی توانست آن صحنه ها را نمایش دهد و این دینی است که بر گردن مسئولان سیما مانده است و امید است روزی تحقق یابد، با این وصف با توجه به محدودیت های احتمالی موجود بهتر بود در این سریال به آن دوران تبریز هیچ پرداخت نمی شد.

مورد جالب توجه دیگر ضعیف نشان دادن نقش ستارخان در مبارزات و صحنه های سریال بود و فقط گاهی با کالسکه رفته و به کارها نظارت داشت! ستارخانی که تیراندازی و اسب سواری او شهره عام بود یک بار در سریال تفنگ به دست و سوار بر اسب نشان داده نشد که یکی از مهمترین دلایل این کاستی، احتمالا تفاوت ۳۰ ساله سن بازیگر نقش ستارخان با سن ستارخان در آن زمان بوده است چراکه یک بازیگر ۷۰ ساله به سختی می تواند نقش قهرمانی که دهه چهلم عمرش را با اقتدار سپری می کند به خوبی ایفا کند؛ بنابراین نهضتی که قهرمان آن پیر و ضعیف نشان داده شود خود نهضت نیز در نظر مخاطب سست و ضعیف به حساب خواهد آمد.

در مورد کالسکه سواری ستارخان توضیحات تکمیلی اینکه در منابع تاریخی مشهور است که ستارخان در شهر سوار کالسکه نمی شد و همه جا با اسب می رفت و فقط درم اموریت اردبیل و رفتن به تهران از کالسکه استفاده کرده بود. نکته دیگر، نشان دادن انگشتر های تزئینی در دستان ستارخان بود. فردی که از نوجوانی و جوانی دستانش دائما با سنگ و خاک و اسب و تفنگ عجین بوده، هرگز به فکر انگشتر و تزئینات نمی توانست باشد و عکس های موجود از ستارخان موید این سخن است.

نکته دیگر کم لطفی این سریال در مورد معرفی انجمن تبریز و افراد تشکیل دهنده‌ی آن است که بسیار محدود و کم رنگ نشان داده شده و معرفی فردی خیالی بنام یوسف خان (در صحنه ای نیز یوسف اوغلی خطاب شد) باعث تعجب شد! فردی که گریمی بسیار شبیه به “حیدرخان عمو اوغلو” با عملکردی شبیه “علی مسیو” داشت و یا نشان دادن جلال الملک در صدر میز جلسات به عنوان رئیس انجمن از دیگر نکات عجیب سریال محسوب می شود.

در صورتی که افراد مهم و موثر زیادی از تجار و روشنفکران و روحانیون تبریز عضو این انجمن بودند؛ شخصیت هایی مانند: علی مسیو، حاج علی دوا فروش، مهدی کوزه کانی، حاج رسول صدقیانی، سید حسن تقی زاده، علی خان تربیت، میرزا محمود اسکوئی و روحانیونی مانند ثقه الاسلام، شیخ سلیم، میرزا حسین واعظ، و دها بزرگوار دیگر که نقشی از آنان در جلسات انجمن دیده نشد.

مورد بعدی ضعیف نشان دادن اقتدار ستارخان و انجمن در مورد بخشودن جاسوسه کنسولگری روس بود؛ در صورتیکه با توجه به حساسیت و اهمیت کارهای انجمن و مرکز غیبی که شاخه ای از آن به شمار می رفت، خطا و خیانت افراد آن قابل قبول و بخشش نبود و حتی یکبار از مشروطه خواهان به نام “یوسف خزدوز” که خود نیز عضو مرکز غیبی بود، به علت خطا و سرپیچی از دستورات و برخی عادات نکوهیده، محاکمه شده، به اعدام محکوم و کشته شد.

شجاعت و نترسی ستارخان زبانزد عام بود بطوریکه و دوست و دشمن آن را تحسین می کرد. وی هیچ وقت از مرگ هراسی نداشت و می گفت هر گلوله ای آدم را نمی کشد و اجل یک چیز دیگری است، با این حال در چند جای سریال وقتی صدای گلوله توپ شنیده می شد و یا وقتی از پشت بام خانه ای به منظور سوء قصد به سویش تیراندازی می کنند، ستارخان را در حالت ترسیده نشان می دهند و یا نشان دادن آب بازی سردار با همسرش لب حوض به هیچ عنوان قابل قبول نیست.

در روایت های مختلف عکس العمل های پهلوانانه ستارخان در مقابل سوء قصدهایی که برایش اتفاق افتاده بود به مثابه روایتهای حماسی و نقل های افتخار آمیز تعریف شده و در سینه های مردم به یادگار مانده است.

نکته ی دیگری که در این سریال جلب نظر می کند جواب دندان شکن ستارخان به پیشنهاد بی شرمانه “پاخیتانوف” سرکنسول روسیه بوده است. همانطور که می دانیم در این مورد، منابع تاریخی روایت های متفاوتی نقل کرده اند ولی به طور کلی می توان آنها را در سه دیدگاه دسته بندی کرد:

دیدگاه نخست نگرشی اسلامی است؛ یعنی ستارخان در پاسخ به پیشنهاد پاخیتانوف مبنی بر نصب پرچم روسیه بر سردر خانه اش و تحت الحمایه قرار گرفتن زیر نظر دولت روسیه، گفته است: “من می خواهم هفت کشور زیر پرچم اسلام و یا حضرت ابوالفضل و یا مولایمان علی علی (ع) باشد و شما به من پیشنهاد می کنید زیر پرچم بیگانه باشم؟! هیهات…) دیدگاه دوم، نگرشی ناسیونالیستی و اسلامی است؛ در این دیدگاه ستارخان در پاسخ گفته بود: “من می خواهم هفت کشور زیر پرچم اسلام و ایران باشد…” و دیدگاه سوم نیز نگرشی صرفا ناسیونالیستی است؛ و طبق آن ستارخان در پاسخ گفته بود: “من می خواهم هفت دولت زیر پرچم ایران باشد…”

دیدگاه مورد سوم برای نخستین بار توسط “احمد کسروی” در کتابش نوشته شده است. همانگونه که می دانیم، کسروی گرایش شدید ناسیونالیستی و ضد دینی داشت و بنیان‌گذار جنبشی با هدف ساختن یک هویت ایرانی سکولار بود و کارگردان و مشاور تاریخی سریال ستارخان نیز گفته‌ی کسروی را در این اثر منعکس کرده اند! درحالیکه ستارخان فردی معتقد و دیندار بوده و بارها گفته بود که با حکم علمای نجف وارد مبارزات شده است. او با اینکه فردی میهن پرست بود ولی با درایتی که داشت می دانست ایران آن زمان و دست نشانده های بریتانیا وروسیه به عنوان حاکمان وقت به سختی قدرت اداره ی کشور خودشان را داشتند، چه رسد که هفت دولت را نیز زیر پرچم ایران دعوت کند!

ذکر این نکته ضروری است، احمد کسروی در مورد انعکاس وقایع تاریخی در کتاب هایی چون “تاریخ مشروطه ایران” و “تاریخ ۱۸ ساله آذربایجان” خدمت بسیار بزرگی کرده است و انکار ناپذیر است.

مورد بعدی در این سریال، نمایش فردی به عنوان جاسوس بنام صفر‌ اف بود؛ در صورتی که “صفر اف” نام شاعر و منتقد بنامی است که با چاپ روزنامه “آذربایجان” تاثیر بسیار مثبتی در انقلاب مشروطه داشت و انتخاب هم نام ایشان به عنوان فردی با چهره منفی کج سلیقگی و نارست بوده است. این نکته را من به کارگردان اعلام کرده بودم و پیشنهاد داده بودم نام دیگری با پسوند «اف» برای آن فرد انتخاب کنند که رعایت نشده است.

مورد بعدی در این سریال، انتخاب نام “ایراندخت” برای دختر نینا توسط ستارخان است. همانگونه که می‌دانیم، ایراندخت نام دختر زیبای احمد شاه بود که محمد رضا شاه پهلوی نیز عاشق او بود ولی چون از خانواده قاجار بود، رضا شاه با وصلت او و پسرش مخالفت کرده بود. حال، انتخاب این نام جای بحث و انتقاد دارد.

کارگردان سریال در مورد کارش گفته است که این سریال ۸۰ در صد عاشقانه و رمانتیک و ۲۰ درصد تاریخی است. ادعا دارد که وقایع تاریخی در دل داستان عاشقانه گنجانده شده و داستان سریال زائیده ذهن اوست و مشاور فیلم نامه که خود نیز در نقش ستارخان بازی کرده اذعان کرده که اگر قرار باشد در سریال فقط تاریخ را نمایش بدهیم پس این همه کتاب تاریخی و درسی برای چه نوشته می شود و اعلام کرده که ستارخان ما واقعی نیست بلکه ستارخان نمایش و درام است .

بر اساس تصاویر موجود، ستارخان به عنوان مرد جنگی، از انگشتر و تزئینات استفاده نمی کرد

مورد دیگر که پخش آن موجب خنده فراوان من گردیده، شاهنامه خوانی همسر ستارخان از روی کتاب و لذت بردن ستارخان بود. یعنی در آن دوران شاهنامه به اندازه‌ای چاپ شده بود که درخانه ها نیز موجود بود!

درحالیکه اشعار حماسی “میرزا علی اکبر صابر” در دوران مشروطه ورد زبان مجاهدان و مردم بود و به قول ستارخان، شعرهای وی در مقابل دشمن به قدر یک لشکر مجاهد تاثیر مثبت داشت.

با توجه به آنچه گفته شد، مسلما سریال یاد شده دارای نواقص و اشکالات زیادی داشته و قادر به انتقال بسیاری از مطالب به بیننده نیست اما مواردی که من با نگاهی غیر حرفه ای در مطالب فوق ذکر کردم نیاز به موشکافی و علت یابی توسط منتقدان بی غرض دارد تا انشالله درآینده شاهد آثار بسیار بهتری از قهرمانان در رسانه ملی باشیم.

سخن پایانی اینکه بدیهی است، بزرگ مردانی مانند امیر کبیر و ستارخان و … از افتخارات ماندگار تاریخ ایران بوده و هیچ نیروئی نخواهد توانست عظمت آنان را خدشه دار نماید و تلاشهای مذبوحانه در این میان نیز بیهوده بوده و آب در هاون کوبیدن است.

روحشان شاد و راهشان پررهرو باد.

سامی سردار ملی/ نواده‌ی ستارخان