مراسم بدرقه تیم ملی فوتبال ایران برای حضور در جام جهانی ۲۰۱۸ شب گذشته با حضور رئیس جمهور انجام شد.

عصرتبریز، سعید عبدی: تیم ملی فوتبال ایران با بدرقه مسئولین و فوتبال دوستان به مقصد جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه بدرقه شد. سوژه اصلی مراسم بدرقه تیم ملی، کسی نبود جز کارلوس کی روش که با اعلام لیست تیم ملی برای جام جهانی حسابی سر و صدا کرد. کی روش در این مدت همه کار کرد تا نشان دهد اوضاع به نفع تیمش نیست، قهر کرد، مصاحبه کرد، دردل کرد و هر کاری که به ذهنش می رسید انجام داد اما کسی برای حرفایش تره هم خرد نکرد! او بود و تیمش، تیمی که سال هاست برای شکل دادنش زحمت کشیده است. تیمی که وقتی هدایتش را بر عهده گرفت بازیکنانش بیننده جام جهانی ۲۰۱۰ از پای گیرنده هایشان در حال تبدیل شدن به تیمی معمولی در آسیا بودند. حضورش در ایران مصادف شده بود با حضور خولیو ولاسکو، معمار والیبال نوین ایران که سال هاست رفته ولی کی روش همچنان در ایران حضور دارد. در آن روز به یادماندنی خولیو ولاسکو به مانند یک فرد معمولی وارد فرودگاه امام خمینی شد، برای اهالی ورزش اهمیتی نداشت که او در سال های اخیر چه ها که در والیبال دنیا نکرده است! اهالی ورزش کل توجه خود را به حضور سرمربی سابق تیم های رئال مادرید و پرتغال معطوف کرده بودند. ترازوی عدالت ورزشی، شاید کی روش و ولاسکو را در رشته های خودشان هم تراز نشان می داد اما چه کسی است که نداند، فوتبال بحثش با هر ورزش دیگری جداست، فوتبال فوتبال است، درست همان گونه که والیبال فوتبال نیست!

از فروردین سال ۹۰ تا خرداد سال ۹۷/ جنگ یک تنه با سابقه پیروزی در مسیر یوهانسبورگ-منچستر!

کی روش پس از چند ماه مذاکره نامتوالی سرانجام هدایت تیم ملی فوتبال ایران را در ۱۵ فروردین سال ۱۳۹۰ بر عهده گرفت. همان روزی که با ولاسکو به صورت اتفاقی همزمان وارد تهران شدند، کار کارلوس در ایران آغاز شد. او وظیفه داشت تا تیمی را به جام جهانی ببرد که دوره قبلی به بدترین شکل ممکن از رسیدن به این مهم بازمانده بود. برای رسیدن به این هدف مثل همیشه به خود متکی شد حتی زمانی که فدارسیون فوتبال هنوز مثل این روزها در برابر خواسته هایش بیخیالی برونگرای خود را بروز نداده بود! او عادت داشت به تنش هایی که پایان خوشی داشتند. سال ۲۰۰۲ پس از نتایج ضعیفی که با افریقای جنوبی کسب کرده بود، سوار بر هواپیما شده و در اوج حاشیه سر برکناری اش به تماشای بازی تیم ملی اسپانیا رفت که قرار بود در جام جهانی حریف افریقای جنوبی در دور گروهی باشد. در توجیه این حرکت خود به این جمله بسنده کرد: «من امشب مثل یک بچه راحت می‌خوابم. وقتی شما به کار خودتان و کارفرمایتان اعتماد دارید دلیلی برای نگرانی نیست.» او به خود اعتماد داشت چون می دانست کارلوس کی روش است، از کار برکنارش کردند و با افریقا به جام جهانی نرفت اما در عوض دستیار سر آلکس فرگوسن در منچستریونایتد شد و بزرگترین دوران فوتبالی خود را رقم زد. او به قدری خوب بود که فرگوسن در موردش گفت: “« کارلوس کی روش درخشان بود. بله، واقعاً درخشان بود. مردی بود باهوش و دقیق. او برای من بسیار مفید بود. کی روش را می‌توان کمابیش سرمربی منچستر یونایتد دانست، بدون آنکه این پست را رسماً در اختیار داشته باشد. » از افریقای جنوبی طبق ادعای برخی از رسانه ها اخراج شد اما هیچ شباهتی به یک فرد اخراج شده نداشت چرا که پس از پایان این همکاری سر از منچستریونایتد و سپس رئال مادرید درآورد!

تمام این اتفاقات در شکل گیری اعتماد به نفس کارلوس که همیشه می توانم برنده باشم، نقش به سزایی داشت. همین اعتماد به نفس بالا بود که باعث شد پس از ۷ سال تیم ملی فوتبال ایران به درجه ای از اعتبار نائل شود که دیگر رقیبی در آسیا نداشته باشد. کی روش تیم ملی ایران را در آن دوره به هدف اصلی اش که حضور در جام جهانی بود رساند و در جام جهانی هم به قدری تیمش را متشخص وارد بازی ها کرد که هیچ حرف و حدیثی باقی نگذارند. او چهار سال بعد ایران را به عنوان دومین تیم پس از برزیل راهی جام جهانی کرد، اتفاقی که در تاریخ ورزش ایران بی سابقه بود؛ تیم ما پیش از پایان مسابقات گروهی به جام جهانی صعود کرده بود، اتفاقی که خیلی ها توان کنار آمدن با آن را نداشتند!

من یک سرمربی ام، نفر اول تیم!/ اصولم را رعایت کن تا جزئی از تیمم باشی

این جمله را کارلوس بارها به طرق مختلف به کار برده، جمله ای که فلسفه مربیگری را در چند کلمه به خوبی بیان می کند. واکاوی این جمله می تواند منجر به نگارش یک کتاب با موضوعیت اصول مربیگری شود. برای کی روش کنار گذاشتن دیوید بکهام در یک بازی حساس لالیگا همان انداز آسان بود که علیرضا حقیقی را در جام جهانی ۲۰۱۴ درون دروازه تیمش قرار داد. او کارهای غیر قابل پیش بینی زیادی انجام داده اما کارهایی که آینده شان از پیش طراحی شده بودند. در واقع کارلوس نشان داده که تصمیمات عجیب و غیر منتظره اش اگرچه پیش بینی نشده اند اما باری به هر جهت هم نیستند! داشته ایم مربیانی که برای بستن دهان منتقدان کوله باری از بازیکنانی که هیچ جایی در پازل تاکتیکی شان نداشتند را با خود به تورنمنت های بزرگ برده اند! نمونه اش زیاد است مثل شاد کردن دل استقلالی ها با دعوت رضا عنایتی به تیم ملی در جام جهانی ۲۰۰۶ با اینکه در طول آن دوران این بازیکن هیچ جایی در افکار سرمربی وقت تیم ملی نداشت؛ او به همراه تیم ملی و در نقش یک توریست به جام جهانی رفت تا برانکو مقابل آبی ها قرار نگیرد ولی در عوض یک بازیکن دیگر که شاید حضورش می توانست یک ستاره از فوتبال ایران به دنیا معرفی کند از حضور در جام جهانی بازماند. معامله در ظاهر، معامله خوبی بود اما در باطن نه! ولی کی روش این معامله را هیچ گاه وارد کار خود نکرد، او حتی سید مهدی رحمتی را هم که در یک برهه تشخیص داده بود تمرکز لازم برای همراهی تیم ملی را ندارد نیز کنار گذاشت تا برای همیشه او را از دغدغه تیم ملی فارغ کند!

همین تصمیمات تاریخی بودند که باعث شدند سید حسین حسینی جوان پس از انتخاب نشدنش، از امیدواری برای جام ملت های آسیا صحبت کرده و اعلام کند گله ای از سرمربی تیم ملی ندارد، این یعنی تیم ملی وارد یک اصول حرفه ای شده و هر کسی که می خواهد جزئی از آن باشد باید اصولش را رعایت کند. برای او کنار گذاشتن سید جلال و وریا که ایستادن مستقیم روبروی هواداران سرخابی های پایتخت بود کار دشواری نبود اگرچه مهرداد میناوند او را دیوانه خواند و خواستار حضورش در تیمارستان شد ولی کی روش به واسطه تمامی تصمیمات درستش درگذشته این تصمیات را اتخاذ کرد و پشتش به تمامی تصمیمات موفق قبلی گرم است که در زمان وقوع هر کدام شان سیبل سیل انتقادات شده بود!

خداحافط مستر کی روش، برو ولی برگرد!

چه بخواهیم و چه نخواهیم، موفقیت های تیم ملی در سال های اخیر را باید ببینیم. گستره این موفقیت ها به قدری است که با چشم نیمه باز هم می شود آن را دید. کارلوس کی روش نفر شماره یک این موفقیت هاست؛ او برای این موفقیت ها تلاش کرده و حاصل آن را با نتایج خوب به همه ارائه کرده است. او شاید لجباز به نظر بیاید ولی نتیجه لجبازی هایش نشان می دهد که منطق هم پشت شان بوده است. فلسفه تیم و موفقیت آن فلسفه ای است که شاید کی روش بعد از دهه ها موفق شد آن را به فوتبال ایران تزریق کند. فلسفه ای که در آن ستاره های تیم ملی به جای خط و نشان کشیدن برای هم و به راه انداختن باندهای چند نفری در تورنمنت های بزرگ، موفقیت های یکدیگر را جشن گرفته و برای هم آرزوی موفقیت کنند، البته آرزوی موفقیت واقعی نه از آرزوی موفقیت های خرج شده در خوش و بش های قبل از بازی های لیگ برتر!

تیم کی روش از جوان ترین نفر تا باتجربه ترین نفر می داند که عضو چه تیمی است، او به حد کافی به بزرگی خود واقف است و در عین حالی این را هم می داند که چندان هم بزرگ نیست! بازیکنی که به این حد از درک برسد تبدیل به همان بازیکنی خواهد شد که فرانس بکن باوئر، قیصر آلمانی ها او را جنگوی مستطیل سبز نامید. تیم کی روش جنگ جوی مستطیل سبز کم ندارد این را در میادین بزرگ دیده ایم. این جنجگوها با تعلیماتی که دیده اند برای جنگ مقابل آرژانتین یا قطر هیچ تفاوتی قائل نیستند، آنها نه می ترسند و نه غرور کاذب دارند، اتفاقی که رسیدن به آن در فوتبال ایران یک اتفاق رویایی بود که اگر نبود تا پیش از کی روش صعود به جام جهانی را فقط در بازی های پلی آف و لحظات پایانی جست و جو نمی کردیم. این تیم بزرگ دست مایه تلاش هفت ساله کی روش است، سرمربی که در بین تمامی مربیانی که تا به امروز در تیم ملی ایران به مربیگری پرداخته‌اند، طولانی‌ترین دوران مربیگری را از آن خود کرده‌است. پس از کی‌روش، برانکو با بیش از ۵۰ بازی، و علی پروین با بیش از ۴۰ بازی در جایگاه بعدی قرار دارند. وی در این ۸۰ بازی تنها در ۸ بازی شکست خورده که ۴ بازی در مسابقات دوستانه و ۴ بازی در مسابقات رسمی است. علاوه براین در دوران مربیگری کی‌روش تیم ملی ایران به مدت ۱۷ ماه در جایگاه نخست رنکینگ تیم‌های آسیایی قرار گرفته‌است که طولانی‌ترین زمان در تاریخ تیم ملی فوتبال ایران است. به این ترتیب هیچ جای بحثی وجود نخواهد داشت برای گفتن این جمله که خداحافط مستر کی روش، برو ولی لطفا برگرد! ما بعد از جام جهانی هم به تو نیاز خواهیم داشت چرا که می خواهیم همچنان بزرگ بمانیم…

انتهای پیام/