نمایشگاه یک بانوی تبریزی به ثبت ملی رسیده است؛ نمایشگاهی با ماکت های دست ساز در ابعاد کوچک اما در معنایی عظیم که ذهنها را به چالش در مورد واقعه عاشورا می کشاند.

عصرتبریز، نفیسه انصاریایام سوگواری امام حسین (ع) که می رسد، هر کس به شیوه ای ارادت خود را به سرور و سالار شهیدان نشان می دهد. در تبریز مراسم هیئت های بازار از عرب و عجم و زنجیر گرفته تا دسته های شاخسی واخسی (شاه حسین واحسین)، از گرداندن ذوالجناح تا ‍‍‍‍پرده داری و پرده خوانی همه مردانه هستند. عزاداری بازار تبریز کاملا مردانه است و زنان اجازه ورود به آنجا را در آن زمان ندارند. البته خانم ها بسته به فکر، عقیده، سلیقه، تربیت دینی و آداب و رسومشان هر کدام سعی می کنند به نحوی در این عزاداری ها حضور داشته باشند. شبها کنار همسرانشان از دور شاهد شاخسی واخسی باشند یا خود روزها در روضه خوانی آقا ابا عبدالله الحسین در منازل و مساجد شرکت کنند. در پخت و پز نذری امام حسین (ع) تلاش کنند و یا در خلوت خود زیارت عاشورا بخوانند اما در این میان هستند بانوانی که کاری کارستان می کنند. فرهنگ حسینی را در دل و ذهن کودکان و جوانان و پیران زنده نگه می دارند، آن هم با یک ایده خلاقانه و ارائه هنری که نشان از بانوی ایرانی و اسلامی در آن نهفته است.

سپیده فتاحی متولد ۱۳۶۶، دیپلم تجربی دارد. متاهل است؛ دارای دو فرزند و خانه دار. او به گل سازی علاقه داشت اما فکر هم نمی کرد روزی نمایشگاهی بر پا کند در ابعاد ۱۱ در ۲۲ آن هم در محله شان که چنین مورد استقبال عموم مردم قرار گیرد. نمایشگاهی با ماکت های دست ساز در ابعاد کوچک اما در معنایی عظیم که ذهنها را به چالش در مورد واقعه عاشورا می کشاند.

نمایشگاه این بانوی تبریزی به ثبت ملی رسیده است و این نخستین بار در ایران است که شما می توانید در تصویری واضح و مبرهن به این فرم و سبک ماکت های دست ساز، تاریخی را که بارها شنیده اید و در کتابها خوانده اید؛ ببینید. از نمایشگاه (( ماکت واقعه عاشورا <<از خاک تا بهشت >> )) برایتان گزارش می کنم:

با زوجی که در حال تماشای صحنه های پیاده شده روزهای نهم و دهم محرم در نمایشگاه هستند، هم کلام می شوم. این زوج معتقدند بعد از مختارنامه این بهترین شیوه برای آوردن صحنه عاشورا به چشم آنهاست. آنها معتقدند شاید این نمایشگاه نواقصی دارد اما یک اثر خارق العاده برای خلق قابل لمس صحنه های کربلاست.

از صورت های این زوج جوان کاملا مشخص است که از نمایشگاه و دیدن صحنه ها لذت برده اند و بسته به اتفاقها و صحنه ها دچار غم و اندوه شده اند و وقایع را با هم مرور می کنند، یکی از آنها ادامه می دهد: اگر کسی از این نمایشگاه بازدید کند رابطه بین الحرمین را می فهمد. قتلگاه امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) را می بیند. محل تیر خوردن حضرت علی اصغر و علی اکبر نسبت به بین الحرمین برایش مشخص می شود.اگر محل بزرگتر بود این اثر موثرتر از حتی خواندن یک کتاب در مورد عاشورا می شد. بعضی ها به باطل می گویند می شد فرات را دور زد و آب آورد،اینجا همانند نقشه ای مصور می توان دید که عملا این کار ممکن نبود.

پدر میانسالی در مورد تک تک صحنه های نمایشگاه که با عنوانی مشخص شده، به دختر دبیرستانی اش توضیح می دهد؛ خروج از مدینه، قبرستان بقیع، دعای عرفه، طواف کعبه توسط امام، اخیام و وقتی به آرایش جنگی امام حسین (َع) می رسد، کلامش را قطع می کنم و اجازه می خواهم تا نظرش را در مورد نمایشگاه بگوید:خیلی خوب است. کاملا هنرمندانه تمام لحظه هایی را که در روایت ها و اخبار و هیئت ها شنیده ایم، مجسم کرده است. روایت کربلا را آدم با چشمانش می بیند. کاش فضای بزرگتری بود.

صدای صحبت های پسری ۱۰ ساله با مادرش در گوشه ای دیگر برایم جالب بود. مادر صحنه های گهواره علی اصغر، حمله به اخیام، نماز ظهر عاشورا و بیشتر صحنه ها را برای فرزندش توضیح داده بود تا اینکه نوبت به صحنه شهادت حضرت علی اکبر که در وسط میدان و نمایشگاه چیده شده بود؛ می رسد. پسر اصرار داشت کاش جایی برای رفتن به کنار تک تک صحنه ها بود و او می توانست آن صحنه را از نزدیک ببیند. مادر نیز از نبود راوی گله می کند و می گوید: کاش یک راوی تاریخ بلد اینجا بود. من که همه تاریخ را حفظ نیستم تا برای پسر کنجکاوم درست و صحیح از عاشورا بگویم. البته این نمایشگاه برای من و پسرم ناب و خاص است و ما از سازنده این صحنه ها ممنونیم.

حجت الاسلام حسینی، روحانی محل که در حال تماشای صحنه نماز ظهر عاشوراست از کلیت نمایشگاه که با طراحی و ذوق هنری بر پا شده و حرکت خانم فتاحی راضی است. اما معتقد است اگر وسعت محل و مقدار آشنایی با تاریخ بیشتر از این بود، صحنه ها با جزئیات بیشتری به نمایش گذاشته می شد. همچون گودالی که امام پشت خیمه ها درست کرده بودند و تقسیم بندی سه قسمتی نیرو هایشان در آرایش جنگی. کنار هم قرار گرفتن مراحل بصورت فشرده در این مقدار فضا کمی فهم و درک را برای کودکان و نوجوانان سخت می کند ولی ذوقی که نشان داده اند قابل تقدیر است. همچنین آسیب هایی که در بعضی نمایشگاه ها وجود دارد انصافا در اینجا نیست. نه شمایلی هست و نه چهره ای نشان داده شده و قطعا اثر این نمایشگاه چون با اخلاص انجام شده برای مخاطب بیشتر خواهد بود.

همچنان منتظر خالق و بر پا کننده نمایشگاه هستم. این بار به سراغ جوانی می روم که پشت میزی قدیمی نشسته، میزی ورقه ای و کهنه که نوستالژی ما دهه شصتی ها از مدرسه است. روی میز دفتری بزرگ شبیه دفتر انظباط آن زمانها البته با عنوان دفتر پیشنهادها و انتقادها وجود دارد. از سپیده فتاحی و تاخیرش می پرسم، می گوید: الان می رسد. خانه شان همینجاست. خواهر شهید هستند. من و دوستانم با ایشان هم محله ای هستیم. ما در شاخسی و هیئت محله هستیم اما اینجا هم به خانم فتاحی در چیدمان و برپایی نمایشگاه کمک می کنیم. تقریبا سه سال پیش این نمایشگاه را بر پا کردند البته در سایزهای کوچکتر اما وقتی دیدند که مردم مشتاقند ابعاد و سایز ماکت ها را بزرگتر کردند و محل نمایشگاه هم بزرگتر شد. همه اینها را خودشان با هزینه شخصی ساخته اند.

جوان در حان نشان دادن نظرات در دفتر است که صدای گرم و صمیمی و پر انرژی خانم جوانی من را از خواندن باز می دارد.

سوال اولم را اینگونه می پرسم: خانم فتاحی چطور می شود که بانویی در این محله در فاصله بین چهار راه لاله تا میدان امام حسین (َع) چنین نمایشگاهی را از ابتدای محرم تا سوم امام بر پا می کند و مردم هر روز و هر شب با چنین استقبال پرشوری از آن دیدن می کنند؟

اینجا محله من است. از کودکی تا جوانی ام و الان زندگی متاهلیم را در اینجا سپری می کنم. چند سال پیش وقتی برادر شوهرم از کربلا برگشت، پرسید: (( چطور می شود گودال قتلگاه در بین الحرمین را در اینجا به تصویر کشید؟ )) همین سوال انگیزه ای شد تا دو سال شبانه روزی کار کنم و بیشتر صحنه های عاشورا را به تصویر بکشم. اول پارچه خریدم و شروع کردم به ساختن ماکت ها…، همه اینها را خودم از صفر تا صد با هزینه شخصی انجام داده ام و هیچ وسیله ای را آماده از بیرون نخریدم.

آیا در ذهنتان الگوی خاصی هم بود؟

اصلا، یهویی شروع کردم و با کمک حضرت سیدالشهدا کارم به اینجا رسید.

تاریخ را از جا روایت کردید؟

مقتل نامه را خواندم و از روی آن همه این صحنه هایی که می بینید، به تصویر کشیدم.

دقیقا ماکت ها از چه چیزی ساخته شده اند؟ این شمشیرها و نیزه ها و سپرها در ابعاد به این کوچکی را چه کسی ساخته است؟

همه اینها کار خودم هستند. من لحظه ای بوده که نیاز داشته ام و جوشکاری کرده ام. بطور دقیق نمی توانم بگویم از چه چیز ساخته شده اند چون تنوع زیاد است. مثلا اسبها از پلی استر هستند. دست و پایشان از رزین است. بدنه ها را مفصل دار کردم، با ابر حجم دادم  و از سیم مفتول استفاده کردم. سپرها و کلاه ها و شمشیرها کاملا فلزی هستند. لباسهای جنگی همه از چرمند که رویشان میخ کاری شده است.

از چه سالی این نمایشگاه را بر پا کرده اید؟

از سال ۹۵، البته سال اول لشکرهایمان ۲۰ سانتی بودند که در فضای ۸۰ متر مربع چیده بودیم. وقتی استقبال فوق العاده مردم را دیدم به فکر ماکت های بزرگتر و فضای بیشتر افتادم. دو سال کار شبانه روزی نتیجه این نمایشگاهی است که شما امسال محرم آن را مشاهده می کنید.

در مورد بخشهای مختلف نمایشگاه اجمالی توضیح بدید لطفا ؟

نمایشگاه از صحنه قبرستان بقیع شروع می شود، خروج امام از مدینه، دعای عرفه و به تصویر کشیدن طواف کعبه توسط امام و یارانش که صحنه های آخر به میدان جنگ می کشد و صحنه پایانی کاروان اسرا است.

فکر می کنید برای کدام صحنه انرژی زیادی گذاشتید، حساسیت بیشتری به خرج دادید و یا درست کردن و آماده کردن کدام صحنه سخت و طاقت فرسا بوده است؟

من فکر می کنم صحنه نماز ظهر عاشورا خوب به تصویر کشیده شده است. من خودم این صحنه را خیلی دوست دارم و حتی این صحنه را برای نمایشگاه شمیم پایداری هم کار کردم. اما راستش بعضی صحنه ها اصلا جلو نمی رفت و روی حال و هوایم اثر می گذاشت، مثل صحنه گودال قتلگاه که نمی توانستم کار را پیش ببرم. در مورد بعضی اشخاص هم با حساسیت و دقت و حتی ترس خیلی زیادی کار می کردم همچون حضرت ابولفضل (ع) که برایم سرشار از بزرگی و عزت و مقام بلند مرتبه هستند. در مورد ایشان کار کردن واقعا سنگین بود. برای اینکه می خواستم کارم اثر لازم را داشته باشد. البته صحنه ای که سر وهب را می زنند نیز سخت و سنگین بود و صحنه هایی دیگر که هر کدام برای خود شرحی مفصل دارند.

در چیدن و برپا کردن نمایشگاه در این قسمت از پیاده رو آیا با مشکلی برخورد نکردید؟شهرداری اشکالی نگرفت؟

شهرداری اشکالی نگرفت اما کمکی هم نکرد. داربست ها و این چادر هارا بر پا کردیم . بعد ماکت ها را و صحنه ها را داخل فضای چادرها پیاده و آماده کردیم. دور تا دور چادر ها باز است برای اینکه مردم فضای داخل را ببینند. حاج آقا احمد زارع که خدا خیرشان دهد از سازمان بسیج شهرداری هر سال به ما داربستها را می دهد و چند تا بنر تبلیغاتی هم به سطح شهر.

هزینه ماکت ها و برپایی نمایشگاه چطور تامین شده است؟

خودم و البته یک مقدار هم برادر شوهرم کمک کردند. حدود ۶۰ میلیون تومان هزینه کردم که همین الان ۲۷ میلیون تومان بدهی دارم.

فکر می کنید چه کار دیگری انجام می دادید ، کارتان از اینکه هست بهتر و بیشتر به چشم می آمد؟

این صحنه ها که کیپ کیپ و یک به یک کنار هم چیده شده اند فضای ۵۰۰ متر مربع می طلبد نه ۱۱ در ۲۲، بین الحرمین باید فاصله اش حداقل شش مترمربع باشد که من بتوانم مقام ها را نشان دهم. این کار فضا می خواهد آن هم سرپوشیده که باد و باران اذیت نکند. به ماکت ها آسیب نرسد. من بعد از پایان نمایشگاه دو سه ماه وقت نیاز دارم تا تک تک اینها را بشورم، تمیزو بسته بندی کنم، اگر آسیب دیده اند ترمیم کنم و بگذارم برای سال آینده. سال بعد هم دو ماه زودتر باید از بسته بندی در بیاورم، اگر با تکانهای جعبه ها باز مشکلی پیش آمده باشد رفع کنم.

آنوقت فضای نگهداری اینهمه ماکت کجاست؟

من کنار اتوبان انباری کرایه کرده ام که ماهی یک میلیون و ۳۵۰ هزار تومان اجاره می دهم. هزینه نگهداری و اجاره و هزینه برپایی نمایشگاه با پولی که از مردم جمع می شود اصلا نمی خواند برای همین من هرسال بدهکار می مانم. ما ورودی نمی گیریم مردم هرچقدر دوست دارند خودشان کمک می کنند. البته جوانهای محله مان و برادر شوهرم انصافا خیلی کمک کرده اند.

جای یک راوی در نمایشگاه خیلی خالی است، نظرتان چیست؟

بله، کاملا. من خیلی به سازمان تبلیغات نامه بردم. گفتم کمک نمی خواهم حداقل یک راوی بفرستید که کارشناس باشد و این چند روز کنار نمایشگاه ولی نفرستادند. از بیرون هم خواستم راوی بیاورم که هزینه خواست. اگر بود عالی می شد چون تعداد صحنه ها زیاد است و کودکان و نوجوانان طالب توضیح بیشتر و دقیق تر هستند.

شما در این دو هفته هر روز در نمایشگاه حضور داشتید، استقبال مردم چطور بود؟

ـ برای نمایشگاهی در چنین ابعاد با این شرایط جا و محل خیلی عالی بود. اگر دفتر پیشنهادها و انتقادها را ببینید بارها می توانید این جمله را بخوانید که ما واقعا روح و جسممان به کربلا پرواز کرد. شما خودتان یک ساعتی اینجا بودید حال و هوای مردم از چهره هایشان با دیدن صحنه ها کاملا پیداست. ما در سمت آرایش جنگی یزید طبل داریم. یکبار دیدم بچه ای از مادرش می پرسد: (( چرا در سمت آرایش جنگی آمام حسین طبل نداریم؟ )) مادرش جواب داد: (( طبل زنی آن زمان برای اعلان جنگ بود، امام حسین (َع) نیت جنگ نداشت که طبل زن داشته باشد.)) برایم دقت و نگاه بچه ها به نمایشگاه خیلی جالب است.

از مسئولان تا به الان از نمایشگاه دیدن کرده اند؟

سالهای قبل هر کدام آمدند و عکس هایشان را گرفتند و رفتند بدون هیچ همکاری و کمکی. من امسال به هیچ ارگانی کارت دعوت نامه نفرستادم. مردم بهترین حامیان من در این کارند که بدون هیچ گزارش کاری برای خودشان مرا حمایت می کنند.

بعنوان یک بانوی خانه دار ایرانی و ارادتمند امام حسین (َع) نقش خانواده تان در خلق این نمایشگاه چه بود؟

من چون علاقه و ارادت خاصی به حضرت سیدالشهدا دارم نمی توانستم شب ها مثل همسرم و سایر مردان فامیل در شاخصی یا هیئت حضور پیدا کنم. همیشه من هم می خواستم عزاداری ام را به ایشان نشان دهم. وارد این کار شدم که خودم را در عزاداری ها شریک بدانم و نیتم از این کار صرفا قدمی فرهنگی در راه امام حسین برداشتن بود. انصافا همسرم در این کار یاورمن بود و هست و خانواده خودم و خانواده همسرم تک به تک در این کار مرا یاری کرده اند و می کنند.

اما من وقتی اینکار را شروع کردم فکر می کردم خودم هزینه می کنم و مسئولان از یک کار فرهنگی در برپایی آن کمک می کنندو مشکلی بوجود نمی آید. فکر می کردم می توانم به وسعت دادن کار فکر کنم. ۴۰ منزل را کار کنم، به زندگی سایر امامان بپردازم. حالا می بینم در بدهکاری همین نمایشگاه مانده ام. از بنیاد شهید خواستم یک کار فرهنگی به من بدهند تا خودم هزینه های نمایشگاه را با کار کردن تامین کنم اما از هیچ مسئول و نهادی همکاری ندیدم.

از سپیده فتاحی تشکر می کنم بخاطر وقتی که در شلوغی روز پایانی نمایشگاه و در بین آنهمه سلام و علیک های آشنایان و مراجعه کنندگان  به من دادند. دفتر پیشنهادها و انتقادها را ورق می زنم و نوشته ای را می خوانم:

اجرتان با صاحب عزای حقیقی. عالی است. زحمتتان مصداق حدیث نورانی نبوی است که برای شهادت حسین (ع) حرارت و گرمایی در دل مومنان است که هرگز سرد و خاموش نشود.

انتهای پیام/