فوتبال، عشق و نفرت
فوتبال، عشق و نفرت

نگاه امروزی دنیا به فوتبال این است، ورزشی برای صلح و دوستی که متأسفانه در کشور ما روند این ورزش محبوب و اتفاقات و حواشی آن چه در زمین فوتبال، چه در سکوهای استادیوم ها و چه در رسانه ها ناخوشایند است.

به گزارش عصرتبریز، جهانبخش احمدیان در یادداشتی نوشت:

فوتبال

فوتبال تنها رشته ورزشی محبوب در جهان است که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و با زبان صلح و آشتی در نقش پیغام آور دوستی بین ملتها عمل کرده است. ورزشی اجتماعی که پایه و اساس آن همکاری و همیاری جمعی برای رسیدن به موفقیت است. گاهی این رشته ورزشی فراتر از هر دیپلماسی سیاسی دیگر، موجب نزدیکی ملت ها و کشورهای متخاصم به یکدیگر شده است. نمونه عینی این مورد، بازی تیم بانوان کره شمالی و کره جنوبی در پیونگ یانگ است که پس از ۲۷ سال، پرچم کره جنوبی در پایتخت کره شمالی به احتزاز در می آید و سرود ملی آن خوانده می شود. نباید چنین فضا هایی در این ورزش را با نگاه های مغرض و آلوده به سیاست هایی که با روح ورزش قهرمانی در منافات هستند، مسموم کرد.

«فوتبال بازی کن و صلح را به ارمغان بیاور» شعار مؤسسه ای بین المللی برای بهره گیری از این ورزش همه گیر جهانی است. آنها به نقاط محروم دنیا می روند و لیگ هایی با حضور ۸ تیم برگزار می کنند. در نظر آنها فوتبال بیش از گل زدن، دریبل و برد و باخت است؛ ورزشی که امکان شادی، دوستی، احترام متقابل و کنترل خشم را به مردم می آموزد تا شاید بتواند نقشی در روند بهبودی وضعیت جهان داشته باشد.

نگاه امروزی دنیا به فوتبال همین است، ورزشی برای صلح و دوستی که متأسفانه در کشور ما روند این ورزش محبوب و اتفاقات و حواشی آن چه در زمین فوتبال، چه در سکوهای استادیوم ها و چه در رسانه ها ناخوشایند است. بعید است کسی در این فوتبال و یا بخش هواداری آن پیدا شود که از روح پهلوانی که عادت دیرینه ورزشکاران ما من جمله تختی و پوریای ولی بود، سخن بگوید. هر چه هست تخم نفاق و نفرت و کینه ای است که ریشه اش را شاید در رسانه ها می کارند و در استادیوم ها درو می کنند. جایی که قلم به دستی نه در حق فوتبال، که اول از همه در حق قلم خود خیانت می کند و واژگانی را پشت سر هم ردیف می کند که تصویری چندش آور از این رشته ورزشی ارائه می دهد. رسانه ای که وظیفه او ایجاد همگرایی و ترویج فرهنگ نوع دوستی و احترام است، در صف اول ایجاد دشمنی بین هواداران تیم ها ایستاده است.

عشق

عشق و علاقه در فوتبال منحصر به بازیکن و تیم نیست و فراتر از آن عشق به مکتب فوتبالی است. عشق هوادار نه تنها به فوتبال، بلکه به تریبون اعتراضی بر علیه تمامی تبعیضات صورت گرفته فوتبالی در حق شهرستانی ها است. عشقی که فقط به دنبال تماشای فوتبال زیبا، فارغ از رنگ و نام تیم ها است و برای نیل به آن هزاران کیلومتر از سیستان و بلوچستان و بیرجند گرفته تا استانهای جنوبی را طی می کنند تا خود را به یادگار امام تبریز برسانند و هم صدا با تراکتوری ها بغض فروخورده خود را فریاد بزنند. در این مکتب فرقی بین تیم ها نیست و تنها بازی فوتبال و حس شیرین هواداری مهم است. هر چند این امر ممکن است به مذاق کسانی که دوست دارند یادگار امام تبریز نیز همچون استادیوم آزادی تهران، محلی برای فحاشی و کتک و جنگ با سلاح سرد بین هواداران دو تیم همشهری باشد، خوش نیاید و هواداران تبریزی نیز همچون تهرانی ها پای خواهر و مادر بازیکن ها را هم به بازی باز کنند که “فلانی خوشگله، مثل مامانشه” یا ” علی دمبه” و…

این فرهنگ فوتبالی تبریز را فرهنگ منحرف غیر فوتبالی می خوانند تا سرپوشی برای تمامی بی اخلاقی های هواداران خودشان بگذارند و با ردیف ردن چند مثال از دربی های دنیا، حقانیتشان را ثابت کنند. اینها نمی دانند که وقتی هوادار فوتبال آذربایجان فریاد می زند ” تیراختور فرقیلی دیر ” یعنی با تمام دربی های دنیا و ویژگیهای مدون شده آنها فرق دارند. نمی دانند هوادارانی که وقتی فریاد می زنند ” آذربایجان تیم لری، فرق ائله میر رنگلری ” یعنی فقط به دنبال تماشای فوتبال هستند و نه بی اخلاقی ها و زد و خوردهایی که ممکن است یک عمر خانواده ای را داغدار یا مسکین کند.

بر خلاف آنچه که در استادیوم آزادی رخ می دهد و اپیدمی توهین نژادپرستانه آنها، چه زمان برد تیم شان و چه زمان باخت آن، بروز می کند، در مکتب فوتبال آذربایجان احترام به رقیب برنده و بازنده بارها مورد تحسین کارشناسان فوتبال قرار گرفته است. چه زمانی که مقابل ۱۰۰ هزار نفر به سپاهان باختیم و چه زمانی که در برابر ملوان بندر انزلی پیروز شدیم، هر دو تیم را مورد تشویق قرار دادیم.

هواداران فوتبال آذربایجان عاشق فوتبال و تیم های خود هستند و آداب و سنت پوشالی تعریف شده از سوی رسانه های خاص را در هم شکسته اند تا مکتبی نو پدید آوردند. باز تعریفی از هواداری فوتبال ارائه کرده اند که در مخیله رسانه های زرد و حامیان آن نمی گنجد.

نفرت

می گویند نفرت ناشی از هواداری بین تیم ها، نهادینه شده در اصطلاح هایی است که در این ورزش به کار رفته است. مدافع، مهاجم، حمله، ضد حمله و… اصطلاحاتی ورزشی نیستند. شاید هم این گفته ها صحیح باشد ولی هیچ نفرتی بالاتر از این نیست که با پول بیت المال و عوارضی که مردم برای بهبود وضعیت شهری خود می پردازند، به مسموم سازی فضای فوتبالی کشور بپردازید. قلم دست گرفتن آسان است، مهم چیزی است که می خواهی بنویسی و هزاران نفر تحت تأثیر آن نوشته قرار می گیرند. تخطئه هواداران تراکتوری با توسل بر مواردی که بارها جواب آنها را یافته اید، کاری اخلاقی نیست. اگر اندکی اخلاق حرفه ای و رسانه ای داشته باشید و به سنجش شعارهای که به زعم شما بی مورد است، بپردازید، خواهید فهمید که بیهوده نیستند. از سال ها پیش که تراکتوری ها فریاد “اورمو گؤلو” سر می دادند، امثال نویسنده های همشهری، باد در غبغب انداخته و با ژستی روشنفکرانه سخن از پانترکیسم می راندند. امروز که دریاچه رو به نابودی است، جوهر قلم این افراد خشکیده است. نمی خواهم تک به تک شعارهای سکوهای یادگار امام را برای این نویسنده های غیر ورزشی و عمدتا مغرض تبیین کنم که خود بهتر می دانند، اما همین که شعار مخصوص به خود را به خوبی درک کرده اند، کافی است. آری دقیقا مخاطب شعار ” آذربایجان وار اولسون، ایسته میه ن کور اولسون ” شما رسانه ها و قلم به دستان بی دانش و حاشیه ساز هستید که چشم دیدن شادی مردم ایران را ندارید و ایران برای شما خلاصه شده در تهران و تیم های دردانه دولتی است. حق هم دارید، نان آن را می خورید و باید هم برای سرپا نگه داشتن آن تقلا کنید.

انصاف و مردانگی می خواهد در رسانه های مرکزی و سراسری از توهین نژادپرستانه ۹۰ دقیقه ای پرسپولیسی ها به هموطنانتان بنویسید. از سنگباران تراکتوری ها، فولادی ها، شمالی ها و … که حتی صدای بازیکان خودتان را نیز درآورده است. خیانتی که شما قلم به دستان در حق ورزش و مردم ایران می کنید، هیچ کسی نکرده است. پاشیدن تخم نفاق و کینه و تفرقه بین هواداران فوتبال در جای جای ایران که ثمره ای جز نان سفره تان ندارد. البته حق دارید، آشفته خاطر شده اید. ایران شمولی تراکتور و آخرین ضجه های فوتبال دو قطبی در حال احتذار، شما را وادار به وارونه زنی قلمتان کرده است.

شما دلتان تراکتوری را می خواهد که کریم باقری آن، علی باغمیشه، یونس باهنر، رضا حسن زاده و… را برای دو تیم تهرانی پرورش دهد و با وعده های پخش زنده شبکه سه و پیراهن تیم ملی آنها را هوایی کنید. نه تنها تراکتور، بلکه دیگر تیم ها نیز برای شماها کار کنند. دلتان برای آن تراکتور تنگ شده است که بازیکنانش را مفت از چنگش در می آوردید و با اتکا به همان بازیکنان، تراکتور را می بردید!

چشم هایتان را بایستی بشورید و جور دیگری ببینید. گذشت آن زمان که فوتبال تبریز دولتی بود و با لطایف الحیلی بازیکن را هوایی می کردید. امروز تراکتور توان به خدمت گرفتن کاپیتانهای تیم ملی را دارد، بهترین بازیکنان خارجی تاریخ لیگ برتر را دارد، که چشم دیدن آنها را ندارید. حال که دستتان از این بازیکنان کوتاه شده است، چه کاری بهتر از هوچی گری رسانه ای؟! چه کاری بهتر از روایت وارونه واقعیت ها؟ می خواهیم صد سال سیاه تراکتور ما را دوست نداشته باشید.