جمعه‌های سیاه تراکتوری تکرار می‌شوند
جمعه‌های سیاه تراکتوری تکرار می‌شوند

جمعه گذشته، روز سیاه دیگری بر فوتبال آذربایجان گذشت و عده ای خواسته و ناخواسته، موجب بروز مشکلاتی برای تیم، هوادار و حتی مردم عادی شدند.

عصرتبریز – جهانبخش احمدیان: تراکتور از روزی که پای در مسابقات سطح اول فوتبال کشور گذاشت، کم و بیش شاهد تبعیض ها، زد و بندها، ناداوری ها و کمبودهایی بوده است. شاید شدت برخی از این اتفاقات به حدی نبوده است که چون جمعه سیاه سال ۹۴ هیچگاه از اذهان هواداران این تیم بیرون نرود، اما مرور دوباره آن اتفاقات گواهی بر تکرار جمعه های سیاه فوتبال برای تراکتور است.

پنالتی هایی که بی مورد گرفته شدند، پنالتی هایی که برگردانده شدند تا تراکتور از آسیا باز بماند، اخراج های بی مورد، توهین های قومیتی، زد وخوردها، برخورد یکطرفه عوامل انتظامی در دیگر شهرها و سکوت رقّت انگیز مدیران سابق، هر کدام زخمی بر پیکر تراکتور و بدنه هواداری آن است. شاید چندش آورترین این اتفاقات بهره برداری های سیاسی نمایندگان و وکلای مجلس و شورا باشد که توان کوچکترین حمایت مالی را ندارند، اما همیشه دست به بیانیه شان عالی است.

جمعه گذشته، روز سیاه دیگری بر فوتبال آذربایجان گذشت و عده ای خواسته و ناخواسته، موجب بروز مشکلاتی برای تیم، هوادار و حتی مردم عادی شدند.

واقعیت امر این است که امروز هوادار تراکتور، چشم از فدراسیون و سازمان لیگ و ارکان این نهادها شسته است و تنها امیدشان به بازیکن است. دیگر شعارها در محکومیت فدراسیونی ها برایشان مفهومی ندارد، چون به قول معروف به این نتیجه رسیده اند که نرود میخ آهنین در سنگ!

بازیکنان تراکتور، سرمربی تیم و انتظاری که از آنها می رود، شاید دلیلی باشد بر اتفاقات ناخوشایند جمعه گذشته در برابر پیکان که در شأن تبریز و آذربایجان نبود.

اینکه بازیکنی قابلیت تعویض را دارد، اصرار بر بازی دادن آن توسط سرمربی تیم، چه دلیلی می تواند داشته باشد؟ شاید این بازیکن روز خوب یا حداقل روز متوسط فوتبالش نیست و هر توپی که از دست می دهد، موجی منفی به سکوها ارسال می کند. گناه این بازیکن چیست که سرمربی تیم اصرار بر استفاده از او دارد؟!

بیایید باور کنیم که سرمربی تیم ما حرفه ای ترین مربی حال حاضر فوتبال کشور است، ولی این مهم دلیلی بر عدم انتقاد از وی نیست. اصرار بر تریکب اولیه تیم تا دقیقه ۸۵ در حالی قابل قبول است که تیم نتیجه گرفته باشد. نه اینکه ۳ بر ۱ عقب باشیم تا دقیقه ۸۶ بازی، دست به تعویض نزنیم. بازیکنی که در آن دقایق وارد میدان می شود، چه تأثیر مثبتی می تواند داشته باشد؟!

اینکه در برابر انتقادات وارده، گارد تهاجمی بگیرند که من مربی تیم هستم، من تشخیص می دهم چه کسی بازی کند، من تشخیص می دهم که بازیکنی را تعویض کنم یا نه، تنها نظام کاری سرمربی است، برای من رسانه، برای من هوادار برد تیم، با توسل به هر سیستم و تاکتیکی که شده، ( حتی تعویض به موقع کاپیتان تیم ) ارجحیت دارد بر هر نظام و دیسیپلین مربیگری!

جمعه گذشته، سیاهی دیگری بر صفحه فوتبال آذربایجان نقش بست. جمعه ای که هیچ کس نقش داور مسابقه را در آن حوادث ندید. شاید اگر سوتی به موقع زده می شد، تعویضی به موقع انجام می گرفت و ضربات آخر با دقت بیشتری از سوی استوکس نواخته می شد، نه مسعود سیلی می خورد و نه اشکان عین خروس جنگی بالا و پایین می پرید. نه هواداری معترض می شد و نه آن اتفاقات تلخ پیش می آمد. و مهمتر از همه اینها، کسی را توان موج سواری و شانتاژ رسانه ای بر علیه تراکتور نبود که از سوت پایان بازی حکم به محرومیت تراکتور دادند.

اتفاقات این بازی در حد و اندازه ای نبود که بخواهند اینچنین قضاوت بی رحمانه داشته باشند. بدتر از این اتفاقات را در استادیوم آزادی تهران دیده ایم و کک کسی نگزیده که این فوتبال است یا بوکس چینی؟! شهریار فوتبال را زدند، همدیگر را لت و پار کردند، حتی بعضی جاها کشته هم دادند، ولی انگار نه انگار!

در هر صورت، بایستی مسائل پیرامون تراکتور آسیب شناسی شود. هم از سوی کارشناسان ورزش، اهالی رسانه و نمایندگان هواداران و مالک و مدیر تیم که مهمترین نقش را در این باشگاه ایفا می کند که اگر چنین نشود، جمعه های سیاه و بازی های سیاه تر از این نیز سراغ تراکتور و تراکتوری ها خواهد آمد.