متنی برای این روزهای سخت؛ واسم یه تراکتور کافیه تو جهنم!
متنی برای این روزهای سخت؛ واسم یه تراکتور کافیه تو جهنم!

تراکتورسازی حتی در این روزهای سخت هم عشق ابدی میلیون ها هوادار ترک زبان است.

عصرتبریز – سعید عبدی: به روزهای پایانی لیگ برتر هجدهم رسیده ایم. لیگی که با امید و آرزوهای بزرگ برای تراکتوری ها آغاز شد. امید و آرزویی که بعد از دو فصل ناکامی به سراغ شان آمده بود. تیم بعد از مدت ها ناکامی و تبدیل شدن به سوهان اعصاب هواداران، با جذب ستاره های نامی به یک تیم قدر تبدیل شده بود. تراکتوری که هوادارانش با آن به همه پز می دادند و عاملی برای شادکامی میلیون ها هوادار ترک زبان شده بود. همه چیز خوب بود تا اینکه سه هفته متوالی، سه شکست برای تراکتور ثبت شد. سه شکستی که بعد از نه بازی شکست ناپذیری، گریبان تراکتوری را گرفت که اسب خود را برای قهرمانی زین کرده بود. یکی از بدترین و اعصاب خردترین شرایط ممکن را در حال حاضر هواداران تراکتورسازی تجربه می کنند.

آنها اما حتی در این شرایط هم عشق خود را از دست نداده اند. تراکتورسازی یک دهه است که دربالاترین سطح فوتبال ایران حضور دارد و هیچ شباهتی هم به سایر تیم هایی که در ده سال اخیر از لیگ دسته یک به لیگ برتر صعود کردند ندارد. این تیم از همان روز اولی که لیگ برتری شد، در قامت یک تیم بزرگ و مدعی ظاهر گشت و هوادارانی را به فوتبال ایران معرفی کرد که قدرت چیره شدن بر هواداران دو تیم بزرگ پایتخت را داشتند. فراتر از نقل و انتقالاتی که در آن قرار داریم و هر بحث دیگری، می خواهیم از هیاهوی پیرامون فاصله گرفته و از تراکتورسازی صحبت کنیم و بازهم از تراکتورسازی صحبت کنیم و دیگر هیچ!

در این روزها که رویای قهرمانی بازهم از دست رفته، شما را به خواندن متنی دعوت می کنیم که می تواند بار دیگر تلنگری باشد برایمان که تراکتور، همیشه تراکتور است و عشق ابدی مردم آذربایجان…

ما تو این شهر خداییم!

ده سال پیش تیمی وارد لیگ برتر شد که پیش از آن در قفس لیگ یک گیر افتاده بود. چندین و چند تلاش ناموفق همه را ناامید کرده بود. هر چند کلیشه ای و تکراری است گفتن این ضرب المثل اما واقعا در ناامیدی بسی امید است و آخر شب سیه سفید است! ناامیدی تراکتوری ها به امیدی تبدیل شد که شب سیاه شان را به روزهایی روشن تبدیل کرده بود. روزهای روشنی با طعم اقتدار و افتخار به تیمی که نماد میلیون ها نفر بود.

به قول یکی از هوادارانش که وقتی از او پرسیدم چه عاملی باعث می شود هر هفته چنان با شوق و شور به ورزشگاه بیایید که گویا بار اول تان است گفت: «یادگار امام دیگر برای خودش شهری شده است. این جا یک شهر رویارویی است. شهری که هر هفته در آن غوغا می شود. ما در این شهر ناب ترین مرد دنیاییم نه بلکه خداییم!» بله یک شهر! آنجا یک شهر واقعی است. شهری که هر منطقی در آن شکسته می شود و تنها نام تراکتور و موفقیت آن دلیل شادی و اتحاد مردم است.

دیگر داستان گل و بلبل نبود

ده سال پیش بود که نسل جدیدی پای به فوتبال ایران گذاشت. نسلی که سال ها جنگیده بود و اینک زمان خودنمایی اش فرا رسیده بود. این نسل، همان نسلی بود که اینک با نام «پرشورها» می شناسیدش. نسلی که با هر پیروزی تراکتور تا عرش می رفت و با موفقیت های تیمش می مرد، زنده می شد و بهشتی شدن را تجربه می کرد! آنها عشق واقعی را به فلسفه هواداری فوتبال تزریق کرده بودند. هوادارانی که از آنها صحبت می کنیم، همچنان پابرجا هستند و در طول این مدت طولانی، هیچ گاه کم نیاورده اند. آنها برای اولین بار به فوتبال ایران تفهیم کردند که تنها استقلال و پرسپولیس نیستند که می توانند در شهرستان ها هزاران هوادار داشته باشند!

تراکتورسازی هوادارانی را به فوتبال ایران معرفی کرد که در رویارویی های تیم شان با سرخابی های پایتخت برایشان فرقی نمی کند که بازی در تهران باشد یا تبریز، آنها محکوم بوده و هستند که با حضور چند ده هزار نفری خود همواره به تیم شان حس میزبان بودن را القا کنند. خلاصه که رویارویی با تیم های شهرستانی با آمدن تراکتورسازی دیگر برای استقلال و پرسپولیس داستان گل و بلبل نبود.

قانونی که روی پیشانی ها نوشته شده

بله این داستان نسلی بود که خیلی ها می گفتند سوخته است و زبان بسته! نسلی که اعتقاد داشتند آمده تا برگردد به لیگ دسته یکی که جایش همانجاست! ولی جای تراکتور آن جایی که می گفتند نبود. جای تراکتور سقف بود؛ سقفی که سال هاست به آن چسبیده است. شمردن قهرمانی ها و به رخ کشیدن آن همه داستان نیست، داستان واقعی جریانی است که یک تیم می تواند بسازد همانی که تراکتور ساخت و هوادارانش آن را جلا بخشیدند.

حواشی زیادی در این سال ها گریبان تیمی را گرفت که تابوها را شکسته و فرهنگ های جدیدی ساخته بود. هزاران نفر هر هفته در ورزشگاه یادگار پشت تیم شان می ایستادند و چه زیباست که هنوز هم می ایستند. می ایستند تا تیم شان همچنان همانی باشد که باید باشد. تیمی که هوادارانش به هیچ قیمتی حاضر نیستند بازی هایش را از دست بدهند. آنها شاید از درون خسته باشند اما زمانی که در ورزشگاه حضور دارند باید پرشور باشند، این یک قانون است، قانونی که روی پیشانی همه شان نوشته شده است.

واسم یه تراکتور کافیه تو جهنم!

فوتبال شهرستان با آمدن تراکتورسازی جان تازه ای گرفت و خیلی از تیم های دیگر هم دریافتند که می توانند. تراکتورسازی به نمادی تبدیل شده بود که سرشار از امید و انرژی بود. بودند هنوز کسانی که می گفتند کار و تلاش این ها مفت نمی ارزد! البته حق هم داشتند، چرا که انتظار نداشتند تیمی بیاید و میلیون را از صد تا صفر بسازد. خیلی ها خواستند جلوی نفوذ تیم به قلب پرشورها را بگیرند اما جواب یک جمله ساده بود: «اگه قراره بهشت نرم و برم جهنم، برام یه تراکتور کافیه تو جهنم!»

زهی خیال باطل…

چند نتیجه خارق العاده کافی بود تا همه روی تراکتور حساب ویژه ای باز کنند. این نتایج سال هاست تکرار می شود در همان ورزشگاهی که هنوز نمی توان رفت به آن با خانواده! قبل تراکتورسازی یک استقلال بود و یک پرسپولیس تهش یک سپاهان که هنوز هم که هنوز است با وجود کسب چندین و چند قهرمانی بزرگ، در بازی های خانگی اش با سرخابی های پایتخت، پرچم های سرخ و آبی پررنگ تر از پرچم های زرد هستند. همه چیز تکراری و کلیشه ای بود تا اینکه تراکتور آمد با میلیون ها هوادارش. ترک زبان هایی که تیم شان را دوست داشتند نه از آن دوست داشتن های تلگرامی و مجازی آنها برای تشویق تیم شان در این یک دهه اخیر به اندازه یک ورزشکار ماراتن کار، راه با پای پیاده پیموده اند.

چه بخواهند و چه نخواهند تراکتورسازی تبدیل به سمبل نسلی شده که سال هاست لای انبردست فشارش می دهند تا بی حال شود و بی خیال! ولی زهی خیال باطل این ها به هم قول داده اند تا تهش باشند چرا که معتقند هر چقدر تیم شان را تشویق کنند بازهم کم است. صدایی توی سرشان می گوید که واینسا… صدایی که امسال آنها را به تکرار روزهایی واداشت که ده سال پیش همه را انگشت به دهان گذاشته بود.