عصرتبریز – سعید خسروشاهی: اگر قرار باشد تحولات سه دهه اخیر غرب آسیا در یک گزاره خلاصه شود، شاید بتوان گفت که منطقه از «نظم مبتنی بر سلطه قدرت های فرا منطقه ای» به سمت «نظم مبتنی بر نقش آفرینی بازیگران منطقه ای» حرکت کرده است. پرسش اینجاست که معمار این تغییر چه کسی بود؟ این یادداشت بر یک پاسخ استوار است: آیت الله سید علی خامنه ای، بیش از هر رهبر دیگری، در طراحی و پیشبرد این دگرگونی نقش داشته و به همین دلیل میتوان او را معمار نظم نوین غرب آسیا دانست.
برای فهم این ادعا، ابتدا باید «نظم قدیم» را شناخت. پس از پایان جنگ سرد، غرب آسیا تحت نظمی قرار گرفت که ویژگی اصلی آن برتری بلا منازع آمریکا، حضور گسترده نظامی قدرت های غربی، وابستگی امنیتی بسیاری از دولت های منطقه و امکان مداخله مستقیم خارجی در تعیین سرنوشت کشورها بود. در چنین نظمی، بازیگران منطقه ای عمدتاً مصرف کننده امنیت بودند، نه تولید کننده آن؛ معادلات مهم سیاسی و امنیتی نیز غالباً خارج از منطقه طراحی و به منطقه تحمیل میشد.
نظم جدید، دقیقاً در نقطه مقابل این الگو شکل گرفت. در این نظم، بازیگران منطقه ای به کنشگران اصلی تبدیل شدند، قدرت بازدارندگی دیگر در انحصار قدرت های فرا منطقه ای نبود، هزینه مداخله خارجی افزایش یافت و بسیاری از معادلات امنیتی بدون در نظر گرفتن اراده قدرت های منطقهای قابل حل نیست. به بیان دیگر، اگر در نظم قدیم، غرب آسیا، موضوع سیاست قدرت های بزرگ بود، در نظم جدید بیش از گذشته به مجربی تحولات خود تبدیل شده است.
اما این تغییر چگونه رخ داد؟ پاسخ را باید در یک راهبرد بلند مدت جست و جو کرد؛ راهبردی که آیت الله خامنه ای از ابتدای رهبری خود بر آن تأکید داشت. او بر این باور بود که امنیت پایدار نه با اتکای به نیروهای خارجی، بلکه با اقتدار درون زا، تقویت توان دفاعی، افزایش بازدارندگی و همکاری میان بازیگران منطقهای حاصل میشود. این نگاه، برخلاف سیاست های مقطعی، پروژه ای چند دههای بود که با وجود بحران ها و تغییر دولت ها، مسیر خود را حفظ کرد.
در چارچوب همین راهبرد، سه تحول اساسی در غرب آسیا رخ داد. نخست، تغییر موازنه قدرت؛ به گونه ای که قدرت های خارجی دیگر مانند گذشته قادر به تصمیم گیری یک جانبه درباره همه تحولات منطقه نیستند. دوم، افزایش نقش بازیگران بومی در معادلات سیاسی و امنیتی؛ به گونه ای که بسیاری از پرونده های مهم منطقه بدون مشارکت و اراده آنها قابل مدیریت نیست. سوم، تغییر مفهوم امنیت؛ امنیت دیگر صرفاً به حضور نیروهای خارجی تعریف نمیشود، بلکه توان دفاعی، بازدارندگی و ظرفیت های داخلی به مؤلفه های اصلی آن تبدیل شده اند.
نقش آیتالله خامنهای در این میان، صرفاً مدیریت این تحولات نبود؛ بلکه طراحی چارچوب فکری و راهبردی آنها بود. آینده نگری، صبر راهبردی و اصرار بر تداوم یک سیاست ثابت، موجب شد این پروژه از سطح یک شعار سیاسی فراتر رود و به بخشی از واقعیت ژئوپلیتیکی منطقه تبدیل شود. ویژگی های شخصیتی او نیز در همین چارچوب معنا پیدا میکند؛ صبر او برای حفظ مسیر این راهبرد بود، آینده نگری او برای ترسیم افق این نظم و قاطعیتش برای جلوگیری از بازگشت به الگوی پیشین.
البته درباره میزان موفقیت این راهبرد، پیامد های آن و ارزیابی سیاسی اش دیدگاه های متفاوتی وجود دارد؛ اما اصل یک واقعیت کمتر محل اختلاف است: غرب آسیا امروز با غرب آسیای سه دهه پیش تفاوت های بنیادین دارد. وزن بازیگران منطقه ای افزایش یافته، شکل موازنه قدرت تغییر کرده و امکان اعمال اراده یک جانبه قدرت های فرامنطقه ای با محدودیت های بیشتری روبه رو شده است.
از این منظر، تعبیر «معمار نظم نوین غرب آسیا» صرفاً یک توصیف سیاسی نیست؛ بلکه تلاشی برای توضیح نقشی است که آیت الله خامنه ای، از نگاه حامیان این تحلیل، در باز تعریف قواعد بازی و تغییر آرایش ژئوپلیتیکی منطقه ایفا کرده است.















































