جستاری مختصر در باب نمایشنامه کلفت‌ها و نمایش آنها کلفت نیستند 
جستاری مختصر در باب نمایشنامه کلفت‌ها و نمایش آنها کلفت نیستند 
در نمایش «کلفت نیستند»، تجربه‌ای تازه از جهان «کلفت‌ها»ی ژان ژنه شکل گرفته؛ روایتی درباره چرخه سلطه و تحقیر، بازی هویت و ازخودبیگانگی دو خواهر که مرز میان قربانی و سلطه‌گر را در هم می‌شکند.

به گزارش عصرتبریز، نمایش آنها کلفت نیستند نوشته محمد امین حیدرپور به کارگردانی رضا باقرپور دراماتورژی تجربه گرایانه ای از نمایشنامه کلفت ها نوشته ژان ژنه و یکی از آثار بحث برانگیز تاریخ ادبیات نمایشی است. این امر نه تنها به دلیل انتخاب سوژه بلکه به دلیل رویکرد فرمی بدیع در روایت بود. سوژه امری اسنادی بود. دو کلفت به نام خواهران پاپن در دهه ۱۹۳۰ میلادی در فرانسه زن و دختر کارفرمایشان را به قتل می رسانند. این سوژه از منظر های مختلف توسط اندیشمندان، ادبا و هنرمندان بازخوانی و قرائت شده است.

ژان ژنه تئاتری ترین برخورد را با سوژه داشت. در نگاه اول سوژه می توانست منبع مناسبی برای درامی ارسطویی شود. زندگی پر از رنج خواهران به عنوان مقدمه چینی، ورورد به خانه کارفرما و رنجی که کار طاقت فرسا توام با رفتارهای سختگیرانه و سلطه گرانه کارفرما دارد به عنوان پرده دوم ، قتل به عنوان اوج درام و روند دادگاه و محکومیت به عنوان گره گشایی و پایان در نظر گرفته شود. در این شکل ملاسیک خانواده کارفرما، نظام قضایی و اجتماع به قطب های منفی تبدیل می شدند که خواهران را در چنگال خود اسیر کرده اند.

اما ژنه مسیر دیگری را پیموده و تمرکز اصلی وی بر دو خواهر و وضعیت درونی آنها است. در این راستا یک بازی در بازی برای کشف وضعیت قدرت و سلطه طراحی کرده است.

چرا سلطه گر و سلطه شونده در این وضعیت هر دو از عواطف انسانی تهی می شوند. به خصوص درک این نکته که چرا موجود زیرسلطه میل فراوانی به لیس زدن چکمه سلطه گر دارد! ژنه نمایشنامه ای سه بازی نوشته و نفر چهارم غایب است. سولانژ خواهر بزرگتر و کلر خواهر کوچکتر کلفت ها هستند که در خدمت نفر سوم خانم هستند. آقا معشوقه خانم با دسیسه کلفتها به زندان افتاده است. وی در نیمه اول نمایشنامه در غیاب خانم به خانه زنگ می زند و به کلفت ها اطلاع می دهد که به قید وثیقه آزاد شده است. آن دو می دانند که با برملا شدن دسیسه شان از دست خواهند رفت.

ژنه با طراحی یک زمان فشرده از همان آغاز کلفت ها را به ته خط می رساند. در آغاز آن دو بازی را شروع کرده اند. کلر نقش خانم را بر عهده دارد و سولانژ نقش کلر را ایفا می کند. کلر در این بازی هم سلطه می کند و هم سلطه می پذیرد. در دل نقش خانم کورا را –که سولانژ نقشش را ایفا میکند- تحقیر می کند. کلر همزمان در آینه این بازی تحقیر شدن خود را در ایام گذشته می بیند. از خود تحقیر شده اش متنفر می شود و مفتون نقشی می شود که ایفاگرش است یعنی خانم. کسی که توامان مسبب رنجش نیز هست. این چرخه بازی مدام تکرار می شود. خواهر ها نیز هنگام بازی این روند را پیگیری می کنند و میلی که بر سطله به یکدیگر دارند و تحقیرهایی که می خواهند بر هم روا بدارند در دل بازی انجام می دهند. فرو رفتن خواهران در نقش های یکدیگر یکبار پیش و بار دوم پس از حضور خانم انجام می یابد.

این چرخه تنها منحصر به آن دو نیست. خانم نیز رفتاری خود تحقیرانه نسبت به آقا دارد. برای وی مهم نیست که او گناه کار یا بی گناه است بلکه مصر است با او و به جای او به پست ترین زندان ها برود. پست ترین جامه ها را بپوشد و بدترین غذا ها را بخورد.

در اجرای آنها کلفت ها نیستند تمرکز بر دو بازیگر نقش سولانژ و کلر است خانم و پاپوشی که دو دختر برای آقا دوخته اند حذف شده است. دراماتورژی، نمایش را بر مبنای تمرین های دو بازیگر از چند قطعه نمایشنامه اصلی پایه ریزی کرده است قطعاتی که خانم در آنها حضور ندارد. باید دید در این خوانش چه دستاوردی در حرکت از مبدا (نمایشنامه ژنه) به مقصد نوشته-اجرای آنها کلفت نیستند به بار آمده است؟ آیا این خوانش جدید توانسته به موجودی قائم بذات تبدیل شده و حیات خود را جدا از نوشته ژنه ادامه دهد؟

از سوال آخر شروع میکنیم. با وجود برخورد تجربه گرایانه و چرخه بازی در بازی و عدم اسکلت بندی کامل کلاسیک در طراحی پیرنگ، ژنه موفق شده در نمایشنامه اش روایتی خودبسنده را به وجود آورد. حتی اگر کسی از واقعه خواهران پاپن بی اطلاع باشد نمایشنامه خط داستانی مکفی در اختیارش می گذارد. علت این امر ساختار سه بخشی نمایشنامه است.

بخش اول در غیاب خانم و بازی کلر در نقش او و سولانژ در نقش کلر، بخش دوم حضور خانم و رفتار مطیعانه آن دو در برابرش و بخش سوم پس از عزیمت خانم برای دیدار آقا است در این بخش کلفتها ترس فاش شدن توطئه شان را دارند سولانژ عقیده دارد که بهتر است بگریزند در حالی که کلر به بازی اولیه باز میگردد. دمنوشی حاوی سم که برای مسموم کردن خانم درست کرده اند را سر می کشد وی باور دارد که پس از مرگش او در قالب سولانژ باز هم خواهد زیست. کلر می میرد و سولانژ بازداشت می شود. تصویر سلطه گر آنقدر برای سلطه پذیر جذاب است که می خواهد حیات را در قالب وی به پایان برساند.

نمایشنامه با یک بازی که نقشه ی قتل را می چینند آغاز می شود و با مرگی واقعی پایان می یابد.

در اجرا به دلیل حذف مسئله توطئه فشردگی زمان دراماتیک از بین رفته است از این رو دیگر الزامات آغاز و پایان داستانی نیز حذف شده است. آیا مخاطب اجرا می تواند بدون رجوع به نمایشنامه ژنه به جهان نمایشی خودبسنده ای وارد شود؟ روایت در اجرا مجموعه ای از قطعات تمرینی-اجرایی است. تاکید بر امر تمرین و یادآوری وجود یک پروسه تمرینی توسط دو بازیگر چه دستاوردی با خود به ارمغان آورده است؟

باز هم از سوال آخر شروع میکنیم. به نظرم درخشان ترین ایده این اجرا دو زبانه بودن آن است. بازیگران در هنگام صحبتهایشان در نقش خود از گفتار محاوره روزمره ترکی اذربایجانی استفاده میکنند اما هنگامی که در قالب سولانژ و کلر روی می آورند به زبان فاخر نمایشی ترجمه شده به فارسی صحبت می کنند. رفت و برگشت زبانی نیز در راستای ایده سلطه است. گویی تفاخر و فخامت در آثار نمایشی خردورزانه تر هنوز در قالب زبان روزمره شهروندان تبریز تجلی نمی یابد. باید در نظر گرفت که تمامی متون آموزشی در پرورش هنرپیشه در کشورمان به زبان فارسی ترجمه شده است و این واحدهای درسی به این زبان در مراکز آموزشی تدریس می شوند. به هیچ وجه نمی خواهم بحث ارزشگذاری بین زبان ها را مطرح کنم بلکه اشاره به شکافی دارم که در آثار نمایشی اعم از فیلم و تئاتر در این شهر با آن سر و کار داریم و آن مسئله ساخته شدن زبان نمایشی در تناسب با زبان روزمره است. هر گاه تمرین متوقف می شود زبان عوض می شود و مناسبات تغییر می یابد.

مخاطب هنگامی که وارد پلاتو می شود موسیقی در حال پخش و تمرین شروع شده است. تمرینی که متکی بر مرارت های جسمی است. دو مرد جوان با اندام های کشیده و چابک تمرین صحنه اول متن ژنه را آغاز می کنند. در نوشته ژنه بر اشیا تاکید ویژه ای وجود دارد . اشیا ساحتی فراتر از کارکردشان پیدا کرده اند. نمایشنامه با شِکوِه پوشیدن دستکش ها آغاز می شود و تمرین نمایش نیز با کشمکشی که دو تن تنیده در هم در حال پوشاندن دستکش ها به یکدیگرند شکل می گیرد. ایده اشیا بعدها در مورد دمونش، جواهرات و البسه خانم نیز تکرار می شود. جهان کلفت ها به اشیا وابسته است و آنها در خدمت اشیا قرار گرفته اند. این نگره شی وارگی نمایشنامه در اجرا به شکلی اغراق امیز و جذاب نمود یافته است. هرچند گاه کلنجار رفتن فراوان با آنها بخصوص در مورد دمنوش بداعت حرکتی-تصویری اولیه شان را ضایع می کند اما در مورد جواهرات و بلعیدن آنها به دلیل استفاده مناسب داستانی-حرکتی شوخ طبعی یک اجرا-تمرین توامان را به خوبی منتقل می کند.

از خود بیگانگی دومین عنصر کلیدی نمایشنامه ژنه در کنار شی واره گی است. در نوشته ژنه کلفت ها بدلیل نفرت از کاری که به آنها هویت تحقیر شده داده است بازی قرار گرفتن در نقش خانم را به راه انداخته اند. اجرا گامی جلوتر نهاده و با طراحی بستر رویدادها در قالب یک تمرین نمایشی، ایده بازی در بازی را در آینه دیگری نیز گسترده است. بازیگران از نقشی که در قالبش فرو میروند بنا بر صحنه های مختلف داستانی احساسی متفاوت می یابند و هر بار با تعویض نقششان در پی کم کردن بار حقارت از روی دوش خود هستند. این ایده دومین ایده درخشان در کنار تاکید بر جهان اشیا در نمایش است.

هنوز سوال اصلی را پاسخ نداده ایم. آیا اجرا می تواند هویتی جدا از نوشته بیابد. ژنه با طراحی زیک زمان نمایشی فشرده در پی ایجاد یک پایان و آغاز متناسب است. اصرار آنها به قتل خانم و سپس مرگ خودخواسته کلر در تناسب با مسئله آقا شکل میگیرد. آنها کلفت نیستند با کنار گذاشتن این مسئله در پی ایجاد چرخه ای بی انتها در پایان است گویی این تمرین و تحقیر را پایانی نیست. ایده جالبی به نظر می رسد اما مشکل اینجا است که بدون طراحی ایده های داستانی جایگزین برای بخش های حذف شده نمایشنامه، اعمل و انگیزه های سولانژ و کلر برای مخاطب گنگ می ماند و احتمال زیاد اگر مخاطب آشنا به نمایشنامه نباشد شاید مهمترین عناصر اجرا چون طراحی مرارت های جسمی در راستای وضعیت شخصیتها، شی واره گی فضا و از خودبیگانگی شخصیت ها به دلیل نبود نخ داستانی محکم، از دست بدهد.

رشید قربانی عظمی

هشتم شهریور ماه ۱۴۰۵