راهاندازی رشته «زبان و ادبیات ترکی آذری» در دانشگاه تبریز٬ با همه اما و اگرهایش، قابل تحسین است و جای تقدیر دارد. این نشانگر عقلانیت سیاسی است و در صورت تداوم، می تواند، راهی روشن به آینده بگشاید. عصر تبریز: خرداد ۷۴ بود. شانزده ساله بودم. پس از چهار سال شاگردی پای قالی دیگران، در […]
راهاندازی رشته «زبان و ادبیات ترکی آذری» در دانشگاه تبریز٬ با همه اما و اگرهایش، قابل تحسین است و جای تقدیر دارد. این نشانگر عقلانیت سیاسی است و در صورت تداوم، می تواند، راهی روشن به آینده بگشاید.
عصر تبریز: خرداد ۷۴ بود. شانزده ساله بودم. پس از چهار سال شاگردی پای قالی دیگران، در دهلیز تاریک و نمناک خانهمان، دار قالی خودم برپاکردم تا “اوستای خودم و شاگرد خودم” باشم.
اولین دار، “زرنیم” یا “زرین” بود. پنجاه رج، ریزنقش، ترکیبی از ابریشم و مرینوس و در ابعاد ۱٫۵متر در ۲متر. سخت بود بسیار سخت. چون برای من بسیار زود بود که مستقل کار کنم. این قالی ریزنقش، جان من را ستاند تا تمام شد.
بلاخره تارها را بریدیم، فرش بر زمین افتاد. زیبا بود و زشت؛ میشد در گلهای ابریشمی درخشانش، به تاریخ زیبای هنر و تاریخ تلخ رنج خیره شد. بر زمین که افتاد، اوستایی اومد و اندازه گرفت، همه چیز عالی بود، فقط ده سانتیمتر کج شده بود که آن هم با هزینه کمی تعمیر میشد. اگر کج نمیشد، ۷۵هزار تومان میارزید. ۲۵۰۰ کسر کردند و خریدند.
من قالی را به سختی یاد گرفته بودم. درواقع، اوستاها مرا شاگرد میخواستند، نمیخواستند کار را یاد بگیرم. اما اصرار من برای یادگیری، باعث شد خیلی زود، برای خودم دار بزنم. اکنون که اولین کارم را فروخته بودم، احساس غرور میکردم. احساس میکردم، تمام تبریز از گجیل تا بازار مال من است. آن زمان من علاوه بر گجیل و راسته بازار، جای دیگری را هم در تبریز میشناختم. خیابان امام از باغ گلستان تا میدان ساعت. هر بار که تبریز میرفتم، در آن خیابان رویایی، ساعتها میایستادم و تصاویر سر در سینماها و ویترین کتابفروشیها را نگاه میکردم. من دوست داشتم همه فیلمها را ببینم و همه کتابها را بخرم، اما پول نداشتم.
آن روز اما، وقتی چک قالی را نقد کردم، به خود گفتم باید برای این قهرمانی، حالی به خود بدهم و چیزی برای خود بخرم. اول رفتم سینما. فیلمی از رخشان بنیاعتماد دیدم. اسمش شاید “بانوی اردیبهشت” بود. بسیار بر جوانک فیلم حسرت خوردم. بعد به کتابفروشی چهارراه شهناز رفتم، بهگمانم اسمش، سعادت بود. هیچوقت داخل کتابفروشی نرفته بودم. همیشه از پشت ویترین کتابها را دیده بودم و با حسرت رد شده بودم. یک ساعت در کتابفروشی گشتم و در نهایت، به دو جلد کتاب اولویت دادم. هر دو را خریدم. اولی کتابی از علی شریعتی بود و دومی کتابی درباره “دستور زبان ترکی”. دیگر نه جایی رفتم، نه چیزی خریدم و نه حتی چیزی خوردم.
برگشتم باغ گلستان و سوار مینیبوسهای قدیمی اسکو شدم و آمدم دهات. مادرم گفت، چک را نقد کردی؟ چیزی هم خریدی؟ پولها و کتابها را نشان دادم. نمیدانم پولها چه سرنوشتی پیدا کردند. شاید سرمایه قالی بزرگتری شدند که یک ماه بعد، دار زدم. کتابها اما ماندند. از چندین سال، قالیبافی، اکنون، علاوه بر دو چشم کمسو، دو یادگار ارجمند دارم، دو کتاب که یکی درباره دینم است و دیگری درباره زبانم.
۲۱ سال بعد از آن روزها، اکنون که میبینم دانشآموزان آذربایجان میتوانند، در یکی از بهترین دانشگاههای ایران، برای ادامه تحصیل، رشته “زبان و ادبیات ترکی آذری”را انتخاب کنند، حسرتی عمیق بر دلم نشسته است. کاش آن روزها، برای من امکان انتخاب رشتهای بود که در شانزدهسالگی، بخشی از اولین درآمدم را برای خرید کتابی درباره آن هزینه کردم. کاش میشد، به بیست سال قبل برگردم و کنکور بدهم و آن وقت، با شادی و فخر تمام، تنها یک رشته را انتخاب کنم: زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی.
انتخاب رشته دانشگاهی، دشواری بزرگی برای انسان است. بخشی از آینده شغلی، فکری و اجتماعی در حد وسیعی به رشتهای وابسته است که در دوره لیسانس انتخاب میکند. انتخاب رشته زبان و ادبیات ترکی آذری در شرایط حاضر، دشواری مسوولیت است. قطعا این انتخاب، برای آذربایجان خدمتی بزرگ محسوب میشود اما ممکن است، برای انتخابشونده، نگرانیهایی را ایجاد کند که مهمترین آن، آینده شغلی است. این نگرانی مهم است اما دو حجت میشود، برایش اقامه کرد. اول اینکه مگر دیگر رشتههای علوم انسانی به جز تعداد بسیار کمی، آینده شغلی درخشانی دارند؟ دوم اینکه اگر قرار است اصل پانزده اجرا شود و کودکان در مدارس، زبان خود را یاد بگیرند (که چنین خواهد شد)، پس آینده شغلی دانشجویان رشته زبان و ادبیات ترکی نیز تامین است.
در سویهای فراتر از آینده شغلی، مگر تحصیل، نسبتی با مسوولیت آدمی ندارد؟ آیا میتوان به هزاران دانشجوی رشتههای الهیات، فلسفه، تاریخ، ادبیات و… تضمینی برای آینده شغلی داد؟ هزاران دانشجوی خوب و باسواد رشتههای علوم انسانی، چک سفیدامضا برای آینده شغلی خود ندارند اما دلایلی انسانیتر برای این انتخاب وجود دارد که پیگیری علایق، کسب دانش و منزلت اجتماعی از آن جمله است.
قطعا فارغالتحصیلان زبان و ادبیات ترکی آذربایجانی، به دلیل وجود عزم و اراده ملی و دولتی برای تدریس زبانهای قومی در مدارس، آینده شغلی مناسبی خواهند داشت اما حتی اگر اصل پانزده اجرا نشود، منزلت و دانشی که آنان در این مسیر کسب خواهند کرد، سرمایهای فراتر از شغل متناظر با مدرک لیسانس در اختیار آنان قرار خواهد داد سرمایهای که در صورت ادامه تحصیل در دورههای بالاتر در همان رشته یا هر رشته دیگری، در رشد جایگاه اجتماعی و کسب فضایل علمی و به دست آوردن موقعیتهای شغلی بسیار مفید و موثر خواهد بود.
راهاندازی رشته «زبان و ادبیات ترکی آذری» در دانشگاه تبریز٬ با همه اما و اگرهایش، قابل تحسین است و جای تقدیر دارد. این نشانگر عقلانیت سیاسی است و در صورت تداوم، می تواند، راهی روشن به آینده بگشاید. اکنون نوبت دانشوران و اصحاب فرهنگ و رسانه است که اهمیت این امر مهم را گوشزد کنند تا در سه روز باقیمانده (که فرصت کمی برای آگاهییافتن و اتخاذ یک تصمیم مهم است)، بخش قابل قبولی از فرزندان نخبه آذربایجانی، برای تحصیل در این رشته آیندهساز اقدام نمایند.
پینوشت: بههیچ عنوان رضایت و علاقهای به بازنشر مطالبم بهخصوص این متن، در سایتهای اونور آبی ندارم. خواهش میکنم، بازنشر نفرمایند.
نگارنده: اصغر زارع کهنمویی
حامد
تاریخ : ۳۰ - مرداد - ۱۳۹۵چه متن زیبایی
لذت بردم