به منازعه مخرب بین‌المللی و قهر و سرسختی داخلی خاتمه دهیم
به منازعه مخرب بین‌المللی و قهر و سرسختی داخلی خاتمه دهیم
در این جهان باید صبر و اعتدال را پیش گرفت، چراکه به تعبیری نه با گسست رادیکال و نه بازگشت نوستالژیک نمی‌توان بار خود را به مقصد رساند؛ همان کاری که کشورهای دور و برمان کرده‌اند و می‌کنند، از ترکیه و عربستان و امارات تا قطر و مصر و…. چرا می‌خواهیم تافته جدا بافته باشیم؟!

به گزارش عصرتبریز، حسین حقگو در شرق نوشت: ۱- اقتصاد ایران سخت‌تر از هر زمان دیگری نفس می‌کشد. همه شاخص‌های اقتصادی منفی و نزولی است. از نرخ سرمایه‌گذاری و رشد اقتصادی منفی در طی یک دهه و تورم ۶۰درصدی که در تاریخ معاصر کشورمان بی‌سابقه بوده است تا توان اشتغال‌زایی که به ۲۰۰ هزار نفر طی شش سال اخیر سقوط کرده است (سالی ۳۳ هزار نفر) و ۱۲ میلیون جوانی که نه شاغل‌اند و نه در حال تحصیل (۱۴ درصد جمعیت کشور) را روی دست کشور گذاشته که درصدی از آنان موتور اعتراضات حوادث دردناک دی‌ماه بوده‌اند.

جامعه‌ای فقیرشده که درآمد خالص سرانه هر عضو آن، ۲۰ درصد کمتر از ابتدای یک دهه قبل (سال ۱۳۹۰) شده و بیش از ۳۲ میلیون نفر از آنان زیر خط فقر به سر می‌برند (دکتر مسعود نیلی- ۱۸/۱۱/۱۴۰۴). دراین‌میان تشدید تحریم‌های آمریکا با قراردادن چند فرد و ۱۵ نهاد ایرانی در فهرست تحریم‌شدگان و از آن مهم‌تر وضع تعرفه ۲۵درصدی بر روی کشورهایی که با ایران دادوستد می‌کنند، به افزایش هزینه مبادلاتی و گسترش تجارت غیررسمی و غیرشفاف و فساد، فقر و بیکاری می‌انجامد و کار را برای گذر از این وضعیت وخیم با منابع و توان داخلی محدود بدون بهره‌گیری از سرمایه و بازارهای خارجی، به امری محال تبدیل می‌کند.

این‌همه اما ظاهرا چندان اهمیتی و تأثیری در نگاه گروه‌هایی در درون ساختار مدیریت کشور ندارد و همچنان کشور را در اوج پیروزی و موفقیت و تحریم‌کنندگان را در حال زوال و فروپاشی ارزیابی می‌کنند: «جهان بر لبه یک تحول تاریخی ایستاده است. نشانه‌های فروپاشی نظام سلطه‌گر و لیبرال غربی و تولد نظمی جدید، انکارناپذیز است…. مدل چینی و روسیه، در نهایت بازیگری در چارچوب‌های مادی و قابل مدیریت و فاقد گفتمان مورد پذیرش افکار عمومی جهانی است، اما «الگوی ایران» با ارائه یک آلترناتیو ایدئولوژیک بر پایه استقلال، عدالت و معنویت، اساس مشروعیت نظام سلطه را هدف گرفته است…. فروپاشی نظم ظالمانه کهنه، قطعی و طلوع تمدن عدالت‌محور جدید، حتمی است» (روزنامه جوان- ۰۶/۱۱/۱۴۰۴).

نگاهی که به نظر دارای مبنایی ایدئولوژیک است که با واقعیت بیرونی کاری ندارد و روایتی می‌سازد که واقعیت را فقط در روایت خودش می‌بیند و در مقابل تاریخ، تجربه و عرف قرار می‌گیرد (غنی‌نژاد- تجارت فردا- شماره ۶۲۵) و همچنین ریشه در اقتصاد سیاسی مسلط بر کشورمان در طی دهه‌ها یعنی «حامی‌پروری» دارد که اساس آن بر توزیع رانت‌های اقتصادی، انتصابات شغلی، دسترسی به اطلاعات و مصونیت‌های ویژه و… در شبکه در هم پیچیده‌ای از مقامات سیاسی و چهره‌های بانفوذ و تأثیرگذار و نهادهای غیررسمی و رسانه‌ها و… بوده است و نتایج بس ناگوار از تضعیف نهادهای رسمی، انسداد گردش نخبگان و افزایش بی‌اعتمادی عمومی تا تخصیص ناکارآمد منابع و گسترش رانت و فساد و کاهش بهره‌وری اقتصاد و فرار سرمایه و نخبگان و تضعیف رقابت در بازار و کندشدن رشد اقتصادی و… را به بار آورده است.

۲- روز و شبی نیست که در رسانه‌های رسمی و به‌ویژه صداوسیما و در بخش‌های مختلف خبری آن شاهد گزارش‌های خیابانی یا مراسم‌های مختلف دولتی نباشیم که مجریان و مخبران این رسانه‌ها در گفت‌وگو با پاسخ‌دهنده‌هایی، از زدن مشت محکم به دهان غرب و دشمن و یاوه‌گویان و… سخن نگویند. مردمی که یکسره سیاست‌های داخلی و به‌ویژه خارجی را تأیید می‌کنند و حتی یک مخالف هم در این گزارش‌های خیابانی، مراسم‌ها و مجالس مردمی وجود ندارد که کلامی در نقد و مخالفت با این سیاست‌ها بگوید.

این در حالی است که اگر آمار نارضایتی جامعه از وضعیت و شرایط زندگی‌شان را نپذیریم یا چشم بر اعتراضات خیابانی و دردناک و غم‌بار همین ماه گذشته و قبل‌ترها در گستره میهن عزیزمان ببندیم و آمار و ارقام اقتصادی رسمی یادشده از فقر و تورم و بیکاری و… را نیز در نظر نگیریم و به همان آمار انتخابات اخیر ریاست‌جمهوری اکتفا کنیم که نیمی از جمعیت در آن شرکت نکردند و بخش بزرگی از شرکت‌کنندگان نیز به کاندیدایی رأی دادند که از تغییر این وضعیت سخن می‌گفت و البته به وعده‌های خود عمل نکرد، آن‌گاه این سؤال پیش می‌آید که رد و اثر این مردم در رسانه‌های رسمی کجاست؟

رسانه‌هایی که به نظر گزارش‌های ساخته و پرداخته‌شده در آن‌ها، مبنای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری درباره مهم‌ترین ابرچالش‌های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ازجمله مذاکره با آمریکا و کشورهای اروپایی و اولویت‌های اقتصادی و آزادی‌های اجتماعی و حقوق شهروندی و… قرار می‌گیرد و تصویری معیوب از طرز فکر و نظر و نیازهای جامعه منعکس می‌کند.

همان‌طور که در سوی دیگر میدان، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور قرار دارند که تصویری غیرواقعی از ترجیحات و تمایلات مردم ایران به افکار عمومی و سیاست‌مداران جهان مخابره می‌کنند. اکثریت مردم ایران اما به نظر در این میانه قرار دارند و مثلا در سیاست خارجی نه دشمن و خصم غرب و آمریکا و نه شیفته و دل‌باخته این کشورها و قدرت‌ها هستند.

مردمی که در طی چند دهه خوب یاد گرفته‌اند واقع‌اندیش باشند و منافع خود را در پرتو منافع ملی که همسو با توسعه و ترقی و پیشرفت میهن است، معنا کنند؛ هرچند صبرشان از پس تجارب نه‌چندان موفق خرداد ۱۳۷۶ به بعد به سر آمده و حوادث دردناک دی‌ماه نشانه‌ای از این تنگنا و خشم است.

۳- اقتصاد کشورمان برای نفس‌کشیدن و زنده‌ماندن، نیازمند رابطه با جهان است؛ جهانی که از کنش و واکنش منافع کشورها و نهادها و افراد مختلف شکل گرفته و ما نیز جزئی از آن و نه همه آن و البته به سهم خود تأثیرگذار بر آنیم. جهانی که جریان راست سنتی و محافظه‌کارانه، اکنون در آن غلبه دارد و به سبب وجود هوش مصنوعی و نظم جدید شبکه‌ای و رقابت‌های فناورانه، نوعی تقسیم کار بین‌المللی در آن شکل گرفته که حتی چین و روسیه و آمریکا با اندک تفاوت‌هایی از یکدیگر در یک راستا قرار می‌گیرند و اروپا نیز مجبور به همراهی، والّا از این نظم حذف می‌شود. لویاتانی که سایر روایت‌ها را با سخت‌ترین روش‌ها محدود می‌کند.

در این جهان باید صبر و اعتدال را پیش گرفت، چراکه به تعبیری نه با گسست رادیکال و نه بازگشت نوستالژیک نمی‌توان بار خود را به مقصد رساند؛ بلکه باید با افزایش توان ملی خود، بازیگری تأثیرگذار بر روابط و مناسبات جهانی بود. همان کاری که کشورهای دور و برمان کرده‌اند و می‌کنند، از ترکیه و عربستان و امارات تا قطر و مصر و….

چرا می‌خواهیم تافته جدا بافته باشیم و هزینه‌هایی بر این سرزمین شگفت‌انگیز و دوست‌داشتنی، ایران عزیزمان به‌عنوان یکی از قدیمی‌ترین دولت-ملت‌های جهان با ظرفیت‌های بالقوه بسیار انسانی و طبیعی و جغرافیایی و… بار کنیم که در توان آن نیست و نه‌فقط به بزرگی و شکوه این سرزمین، بلکه به ضعف و ناتوانی آن در پس ظاهری پرطمطراق می‌انجامد؟! سرزمینی که برای زیست همه ایرانیان با هر فکر و عقیده و قوم و قبیله‌ای جا دارد و متعلق به همه و نیازمند کمک همه آنان است تا دوباره سری در سرها باشد، نه تافته‌ای جدا بافته! اهمیت این بازنگری در نگاه به خود و جهان اطراف، در شرایطی دوچندان می‌شود که غمگنانه سایه جغد جنگ بیش از هر زمان دیگری بر سر این سرزمین است. به منازعه مخرب بین‌المللی و قهر و سرسختی داخلی خاتمه دهیم که تداوم این راه حاصلی ندارد.