عصرتبریز – احمد رضایی: اینجا روستایی است که به تعبیر تنها معلم آن، بلندترین روستای آن منطقه یا بهتر است بگویم به ابرها نزدیکتر است. حتی در لحظات دلتنگی که سکوتی عجیب آنرا فرا می گیرد، میتوانی روستا را زیر پاهایت نظارهگر باشی تا هم نفسی چاق کنی و هم دل به زیبایی ترکیب رنگ آبی و سفید آسمان بسپاری.
راه دور نیست؛ تنها با چند قدم پیوسته، به موقع سر کلاس حاضر میشود باید بگویم همه کاره این مدرسه است و با طلوع خورشید، آقا معلم درب مدرسه را به روی دانشآموزان باز میکند تا درس زندگی را مشق کنند. با او که صحبت میکردم میگفت تنها به آموزش ریاضی و فارسی برای دانش آموزانم، قانع نمیشوم و اعتقاد دارم باید درس زندگی را نیز فرا بگیرند.
تنها معلم این روستا، از جان و دل برای دانشآموزان خود مایه میگذارد؛ نه تنها معلم آنهاست بلکه گوش شنوای مشکلاتی است تا برای آنها راه حلی پیدا کند. کلاس با صفایی است میتوانم بگویم که گرمای محبت و یک رنگی در روزهای سرد زمستان، بیشتر از وسایل گرمایشی است.
روستای گوراند در بخش خاروانا، روستایی است که همه چیز را زیر پای خود به نظاره گذاشته است و تنها ۱۷ دانش آموز در مدرسه صبر گوراند، درس زندگی را مشق میکنند.
اولین سال تدریس در روستا
قادر عباسی بیشک، همان معلمی است که از او صحبت کردم . تنها ۲۳ سال دارد و بعد از اتمام فارغ التحصیلی از دانشگاه فرهنگیان، اولین سالی است که برای تدریس به روستایی قدم گذاشته که نه رادیویی دارد و نه تلویزیون و نه اینترنت؛ شاید بسیار دلگیر کننده باشد اما تنها معلم این روستا به خوبی توانسته است تنهایی خود را با دانش آموزان خود پر کند.
معلم این روستا میگوید: از همان روزهای اول، شغل معلمی را دوست داشتم و چون در تلاوت قرآن برای کودکان در پایگاه های مساجد فعالیت داشتم، علاقه خاصی به این شغل پیدا کرده بودم. در سال ۹۴، که در کنکور قبول شدم، دانشگاه فرهنگیان یکی از بهترین دانشگاهها بود که خوشبختانه من نیز در آن قدم گذاشته و وارد عرصهی معلمی شدم.
تنها معلم این روستا برایم از اولین روزی میگوید که وارد این روستا شد؛ لحظهای که هوا تاریک شد خیلی دلتنگ شدم و حتی گریه هم کردم که من با وجود اینکه با بهترین شرایط در شهر زندگی میکردم، حال در روستایی هستم که نه رادیو دارد و نه تلویزیون و نه اینترنت.
دنیای من در کنار دانش آموزانم متفاوت میشود
فردای آن روز با ناراحتی وارد کلاس شدم؛ دقیق به یاد دارم بچهها پا شدند، سلام و صبح بخیر گفتند و همگی با هم این جمله را نیز گفتند که به کلاس ما خوش آمدید. بعد از چند دقیقهای که با بچهها صحبت کردم، دلتنگی و ناراحتی از من دور شد بهتر است بگویم دنیای عباسی، متفاوت شد.
معلم فداکار و مهربان این روستا، اهل روستایی به نام بیشک در بخش خاروانا است که اکنون، ۱۸ سالی میشود از این روستا کوچ کرده و در حال حاضر، ساکن شهرستان جلفاست.
خودم درب حیاط مدرسه را باز میکنم
اما آنگونه که تعریف میکند همه کاره این مدرسه است، از مدیر گرفته تا ناظم و باید بگویم تنها کسی که در این مدرسه حضور دارد خودم هستم. منزل من داخل مدرسه است و خودم درب حیاط مدرسه را باز میکنم تا بچهها وارد مدرسه شوند اما همین چند متری که از منزل خود تا کلاس درس فاصله دارم، حس بسیار نابی است و خیلی دوست دارم و هر روز خدا را شکر میگویم که باز هم صبح شد و من به کلاس درس میروم تا به دانش آموزانم، مطالب جدیدی یاد بدهم.
این معلم دلسوز و فداکار، ۱۷ نفر دانش آموز دارد که ۱۱ دانش آموز در پایههای اول تا ششم ابتدایی و ۵ دانش آموز نیز در پایه پیش دبستانی مشغول تحصیل میباشند که ۸ نفر دانش آموزانم، دختر و بقیه نیز پسر هستند.
کمی بالاتر از ابرها هستم
تنها معلم این روستا در باره موقعیت جغرافیایی روستای گوراند میگوید: همیشه به شوخی میگویم کمی بالاتر از ابرها هستم، چون بلندترین روستای این منطقه است. وقتی از مدرسه بیرون میآیم و به طبیعت نگاه میکنم، کل روستاهای اطراف، زیر پای روستای گوراند است و همه جا دیده میشود.
وقتی از او در مورد تلخ ترین خاطرهای که دارد میپرسم، تعریف می کند : تلختربن خاطرهام، روزی بود که با موتور راهی مدرسه شده بودیم که زمین خوردیم و حتی دچار مصدومیت جزئی نیز شدیم؛ بخاطر شرایطی که در آن روزها داشتم اصلا دوست نداشتم زمین بخورم و این تنها خاطره تلخ من بود.
آموزش زبان انگلیسی در مدرسه صبر گوراند
و اما شیرین ترین خاطره را آقای عباسی با خنده برایم تعریف کرد و آن روزی بود که در کلاس، این سؤال از تمامی دانش آموزان پرسیده شده است که دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟ گویا هر کدام از بچهها، شغلهایی همچون پلیس، خلبان و اینکه صاحب یک کارخانه بزرگ شوند را مطرح کردهاند؛ اما مهمان دار بودن، تنها آرزوی دانش آموز دختر در کلاس آقای عباسی بود. اما میتوان گفت شیرینترین قسمت این خاطره این است که با وجود اینکه میداند باید سر رشتهای از زبان انگلیسی داشته باشد، به معلم خود میگوید که چیزی از زبان انگلیسی نمیداند و حتما باید یاد بگیرد.
اما مهربانی و سخاوت آقا معلم او را بر این واداشته است تا به دانش آموز خود، زبان انگلیسی نیز آموزش دهد. آقای عباسی از آموزش زبان انگلیسی به این دانش آموز، احساس خیلی خوبی دارد که در روستایی بدون امکانات، به دانش آموزان، زبان انگلیسی آموزش میدهد و امیدوار است تا سطح یادگیری او را ارتقاء داده تا این خاطره برای او شیرینتر شود.
کار کردن دانش آموزان، موجب فاصله گرفتن از درس میشود
تحصیل در روستا و حتی آموزگار بودن نیز قطعا با مشکلاتی همراه است اما میخوام بگویم مشکلاتی که ما را تهدید میکند و همواره به اولیای دانش آموزان نیز میگویم این است که بچهها در روستا، مشغول به کار میشوند یعنی شرایطی پیش میآید که بچهها مجبور میشوند تا کارهایی همانند رسیدن به دامها، ساختمان سازی و حتی بلوک زنی را انجام دهند و همین باعث میشود که کمی از دنیای تحصیل فاصله بگیرند.
همواره از این موضوع میترسم و دوست دارم دانشآموزان من تمام تمرکز خود را بر دروس خود داشته باشند و کار را در اولویت دوم خود قرار دهند. اما مشکلات دیگری نیز از قبیل اینکه در روستای گوراند، تا پایه ششم ابتدایی، امکان تحصیل وجود دارد و دانش آموزان بعد از اتمام پایه ششم ابتدایی، باید یا در شهرستان مرند و یا خاروانا به تحصیل خود ادامه دهند اما به دلیل مسافت ۵۰ کیلومتری، سختی بازگشت دانش آموزان در آخر هفته به منزل و دلتنگی، بچهها از تحصیل فاصله می گیرند.
خوشبختانه وسایل گرمایشی داریم
به یک باره ذهنم سمت بارش برفهای سنگین در روستاها پر میکشد و از آقای عباسی در رابطه با وجود وسایل گرمایشی میپرسم که توضیح میدهد: این مدرسه تازه تأسیس شده و خداروشکر وسایل گرمایشی نیز داریم ولی به خاطر اینکه آب این روستا از چشمههای کوهها تأمین میشود ، برخی مواقع قطع می شود و به دلیل اینکه مدارس دارای پکیچ است گاهی به مشکل برخورد میکنیم اما بخاری برقی و گازی نیز داریم تا کلاس گرم باشد.
معلم روستا بودن یک دنیاست که باید آن را تجربه کرد
این معلم جوان در روستای گوراند تعریف میکند: معلم یک روستا بودن، دنیایی است که باید آنرا تجربه کرد و تنها به دنبال این هستم که خوب تدریس کنم. من با دانش آموزانم، دوست هستم و تا به حال حتی یک سیلی به آنها نزدهام و علاقهای هم به تنبیه ندارم و معتقدم که باید با تشویق و تقویت دانش آموزان ، آنها را به سمت پیشرفت و موفقیت حرکت دهیم.
عباسی ادامه میدهد: دانش آموزان مشکلات خود را برایم میگویند چرا که هر چیزی که به آنها میگویم انجام میدهند و چندین بار هم اتفاق افتاده که مشکلات خود را گفته و راه حلی به آنها نشان دادهام. روزی یکی از دانش آموزانم مشکل خود را برایم مطرح کرد که به تلاوت قرآن خیلی علاقه دارد اما به این خاطر که فایل آموزشی ندارد تا به حال نتوانسته خواسته خود را عملی کند؛ اما خودم روزی نیم ساعت با این دانش آموزم تمرین میکنم که تا کنون پیشرفت خوبی نیز داشته است. میدانید حتی یادگیری تشدید برای یک دانش آموز پایه دوم، برایم خیلی لذت بخش است و یک دنیا برای من ارزش دارد.
خیلی زود دلتنگ دانش آموزانم میشوم
او میگوید: هیچ معلمی نمیتواند بگوید من در روستا با این شرایط تدریس می کنم اما خسته نمیشوم؛ طبیعتاً هر معلمی خسته می شود اما خستگی من تنها تا یکی، دو ساعت بعد از تعطیلی کلاس رفع میشود و خیلی زود دلتنگ بچهها میشوم و دوست دارم خیلی زود زمان سپری شود تا فردا صبح ، بار دیگر دانش آموزانم را ببینم.
عباسی معتقد است: موفق بودن در زندگی این نیست که فرمولهای ریاضی را دقیق حفظ کنیم بلکه موفق بودن در زندگی این است که درس زندگی را بلد باشیم. مهمترین درس زندگی که زندگی من را تغییر داد و همواره به دانش آموزانم نیز یاد میدهم این است که اعتماد به نفس داشته باشند و از چیزی نترسند و باید در کنار یادگیری تمامی مطالب، استعدادهای خود را نیز شکوفا کنند.
کلاس این معلم دلسوز و فداکار، تنها جایی برای یادگیری الفبای فارسی و جمع و تفریق نیست ؛ دانش آموزان به حالت گرد، کنار هم مینشینند و با همدیگر بحث میکنند حتی آقا معلم به آنها نحوه سخنرانی را نیز آموزش میدهد.
استعداد دانشآموزان باید شکوفا شود
تنها معلم روستای گوراند میگوید: باید استعداد تمامی دانش آموزان را شکوفا کنیم؛ دروس، تنها علوم و ریاضی نیست بلکه درس، درس زندگی است باید از تمامی دانش آموزان پرسید که به چه چیزی علاقه دارند تا بتوان آنها را به اهدافشان نزدیکتر کرد که در همین راستا باید اعتماد به نفس آنها را بالا برد و آنها را تنبیه نکرد و حتی با جوایز کوچک، به آنها روحیه داد. در پایان میخواهم بگویم ما آدمها محصول افکار خود هستیم نه شرایط مان.
زمان در کنار تنها معلم روستای گوراند، خیلی زود سپری شد و واقعاً قابل تحسین است که این معلم جوان، با نبود امکانات به راحتی کنار آمده اما لحظهای از وظایف خود کوتاهی نکرده است؛ حتی علاوه بر آموزش دروس پایههای تحصیلی خود دانش آموزان، آنها را در حرکت به سمت اهداف خود یاری میکند.