کرونا، مزد مسؤلیت اجتماعی
کرونا، مزد مسؤلیت اجتماعی
صدای ضعیفی داشت؛ با جملات کوتاهی که پشت‌بند آن‌ها چندین سرفه خشک همراه بود، به زحمت می‌توانست حرف بزند. دلش پر بود، اما سرفه امان نمی‌داد.

عصرتبریز – جهانبخش احمدیان: جامعه که دچار بحران می‌شود، عده‌ای برحسب وظیفه سازمانی خود، پای کار می‌آیند. عملیات امداد و نجات آغاز می‌شود و دست آخر به‌عنوان قهرمان و خادم ملت معرفی شده و از فضای مجازی تا فضای حقیقی همه قربان‌صدقه‌شان می‌روند. زلزله، سیل، طوفان و مورد اخیر یعنی شیوع ویروس کرونا که همه نهادهای خدمت‌رسان را پای کار آورد و الحق و الانصاف تا به اینجای کار، وظیفه سازمانی خود را به نحو احسن به جای آوردند. شدند مدافعان سلامت و بهداشت و قهرمان مردم که همه جا احترام‌شان واجب شد. در سوی دیگر عده‌ای بدون عنوان سازمانی و گاها بدون تخصص، در راستای عمل به مسئولیت اجتماعی خویش کمر همت بستند تا در ضد عفونی شهر و مکان‌های عمومی و خانه‌های بیماران مبتلا به کرونا، یاری‌رسان مردم و جامعه شدند. گروه‌های جهادی که بی هیچ منت و چشم‌داشتی و تنها در راستای کمک به همنوعان خود، کپسول ضد عفونی به کمر بسته و راهی معابر شهر شدند.

در این بین برخی از این افراد با قبول ریسک حضور در مناطق آلوده همچون خانه‌های بیماران مبتلا به کرونا، اقدام به ضد عفونی این محل‌ها کردند که متأسفانه در این راه خود مبتلا به این بیماری شدند. برخی دیگر در راستای طرح مواسات اقدام به تهیه و توزیع ارزاق در بین مردم و مناطق کم‌برخوردار شهر کردند که تعدادی از آنها نیز به این بیماری مبتلا شدند.

آری این داوطلبین عمل به مسؤلیت اجتماعی، کرونا گرفتند، ولی بی هیچ سر و صدایی راه درمان این بیماری را در پیش گرفتند. برخی از آنها در خانه خود بستری شدند و برخی در بیمارستان‌ها، ولی آنچه در این بین مهم است، بی‌خبری جامعه و مسئولین امر از این افراد است که دردی به مراتب بیشتر از کرونا است. پای صحبت یکی دو نفر از این افراد نشستیم تا حداقل گوشی برای شنیدن حرف‌هایشان باشیم.

فعال فرهنگی و هنری تبریز، مبتلا به کرونا و گلایه‌مند از مسؤلین

فعال فرهنگ و هنر شهر است و مسئول یکی از گروه‌های جهادی که پس از شیوع کرونا بر اساس عمل به مسئولیت اجتماعی خود، با دوستان خود تصمیم به همکاری با نهادهای خدمت‌رسان در ضد عفونی محلات و خانه‌های بیماران مبتلا به کرونا و تهیه و توزیع سبدهای غذایی بین آسیب‌دیدگان از ناحیه کرونا می‌گیرد. علیرغم اصرار ما، علاقه‌ای به بردن نامش ندارد و می‌گوید “کار بایستی برای خدا و خدمت به خلق‌الله باشد؛ همان زمان جنگ و دفاع مقدس که مردم برای دفاع آمده بودند، من هم در راستای دفاع از سلامت همشهریان خود در این کارزار وارد شدم”. می‌گوید خانواده‌ام نیز دیدگاه مرا داشتند، ولی نگرانی‌هایی نیز داشتند که فراتر از برخی تصورات است.

از او درباره ابتلا به بیماری و پشیمانی احتمالی از پیوستن به گروه‌های جهادی می‌پرسم که معتقد است: “به هیچ وجه پشیمان نیستم، جاهایی که رفتیم و ضد عفونی کردیم و دیگر کارهایی که در گروه جهادی انجام دادیم مصداق جهاد و وظیفه یک شیعه است.”

او اضافه‌ می‌کند: “اگر زمان به عقب بازگردد، قطعا باز هم داوطلب می‌شدم، چرا که این کار را تکلیفی بر گردن خود می‌دانم.”

فعال فرهنگی شهر، نگران داوطلبینی است که هر لحظه امکان ابتلا به بیماری را دارند و بیشتر از آن هیچ منبع درآمدی برای گذران زندگی ندارند. داوطلبینی که به صورت جهادی پای کار آمدند تا از بار روی دوش دولت و کادر درمان بکاهند، ولی گاها خود نیز گرفتار شدند.

مسئول گروه جهادی مقابله با کرونا می‌گوید: “افرادی که در گروه‌های جهادی حضور دارند دنبال مقاصد دنیوی نیستند ولی ای کاش مسؤلان بزرگوار گوشه چشمی هم به این عزیزان داشته باشند؛ من نوعی شاید درآمدی دارم و نیاز مادی آنچنانی ندارم ولی خیلی از عزیزان که در گروه‌های جهادی هستند، اگر دچار بیماری شدند تکلیف‌شان چیست؟”

این فعال فرهنگی و داوطلب مقابله با شیوع بیماری کرونا، امیدوار است که مسئولین هیچ کاری هم اگر نکنند، حداقل از سلامت نیروهای داوطلب کسب اطلاع کنند.

دانشجوی تبریزی، داوطلب فعالیت در اصفهان

در میان داوطلبین مبتلا به کرونا، یک مورد جالب نیز هست؛ یک دانشجوی دهه هشتادی که بیمارستان خورشید اصفهان را برای خدمت جهادی انتخاب کرده بود. صبا نقی‌زاد، از آن اعجوبه‌های دهه هشتاد است که دانشجوی ترم دوم پزشکی در دانشگاه اصفهان است، هر چند هنوز دل در گرو علوم انسانی و خبرنگاری دارد.

از همان آغاز شیوع بیماری کرونا، دیگر به تبریز بازنگشت و با گرو‌ه‌های دانشجویی در بیمارستان خورشید اصفهان مشغول فعالیت داوطلبی شد. ۱۷ روز به گفته خودش در بخش تریاژ بیمارستان خورشید در معرض عطسه و سرفه بیماران کرونایی بود و دست آخر خود نیز مبتلا گشت.

می‌گوید: فکر اینکه مدت‌ها بدون فعالیت در خانه باشم و کار خاصی انجام ندم، آزارم می‌داد و موقعی که دیدم می‌توانم در حد وسعم به کادر درمان کمک کنم تصمیم گرفتم داوطلبانه به بیمارستان بروم. گویا ابتدا خانواده‌اش مخالف این کار بودند ولی پس از کش و قوس فراوان، و با اطمینان از پوشش بیمارستانی، به این کار رضایت دادند.

خانم نقی‌زاد از پشیمانی بعد از ابتلا می‌گوید، زمانی که اکسیژن خونش پایین بوده و شب‌ها نمی‌توانست بخوابد. “روزهایی که ICU بستری بودم، شدیدا از این کارم پشیمان بودم، اما بعد از مساعد شدن حالم دیگر حس پشیمانی نداشتم و تصمیم داشتم دوباره به کمکِ کادر درمان بروم، اما با کم شدن تعداد مبتلایان دیگر نیازی به داوطلبین نبود.”

او اضافه‌ می‌کند: “اگر به عقب برگردم با مراقبت بیشتر باز هم داوطلب می‌شوم، چون کار داوطلبانه در شرایطی که روزانه ٣ هزار نفر مراجعه‌کننده به بیمارستان داشتیم، علاوه بر یادگیری مطالب بالینی پزشکی باعث شد که بتوانم صبر و تحملم رو در برخورد با مسائل و افراد افزایش بدهم.”

این دانشجوی پزشکی داوطلب با رضایت از برخورد مدیران و مسئولان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، گلایه‌هایی نیز دارد. پرداخت ۱۷ هزار تومان کارانه برای ۱۷ روز فعالیت داوطلبی، آن هم برای افرادی که بدون هیچگونه چشم‌داشتی تنها برحسب مسئولیت اجتماعی خود قدم در این راه گذاشته بودند، گروه‌های جهادی دانشجویی را آزرده خاطر کرده بود.

او اضافه‌ می‌کند” برخی از رانندگان تاکسی‌های اینترنتی که وقتی از فعالیت و مقصد مسافر باخبر می‌شدند، آنها را پیاده می‌کردند، اما قدردانی مردم موجب فراموشی این موارد می‌شد.”

کرونا بالاخره روزی تمام می‌شود و آنچه می‌ماند خاطرات تلخ و شیرین این روزها است که هیچ‌گاه فراموش نمی‌شوند.