آقای زنوزی؛ لطفا برگردید
آقای زنوزی؛ لطفا برگردید

محمدرضا زنوزی مطلق، آتای تراکتور و گادفادر فوتبال آذربایجان؛ ناعدالتی های این روزهای فوتبال ایران در قبال فوتبال آذربایجان بیشتر از هر زمانی جای خالی شما را به ما نشان می دهد. لطفا برگردید.

عصرتبریز – گروه ورزشی: کوپال خطای ادواردو را پنالتی اعلام کرد و در عرض چند دقیقه کل کارشناسان داوری و فوتبالی  نصیرزاده را اس ام اس باران کردند که پنالتی اشتباه است و نماینده فدراسیون نیز از جایگاه به پائین آمد و رایزنی برای برگشتن این پنالتی ولی کوپال می دانست اشتباه کرده است و غرورش و یا برنامه اش اجازه برگشت نمی داد.

خطیبی با چشمانی از حلقه درآمده، رگ های گردن باد کرده و لب های خشک شده روی خط به خود میپیچید. فریاد هایی از ناعدالتی و دزدی در روز روشن مثل یک فیلم هندی در سکانس رودرو شدن شخصیت منفی و مثبت فیلم بالیوودی. رسول پاشا و داور ن…

خطیبی که با شعار رسول پاشا از سکو ها حمایت می شد و با شعار “آندولا ستارخانا بیز گیرروخ میدانا” دست و دلش میلرزید و تصمیم خود بر ادامه بازی مردد می شد و سئوال های بی پایان. نکند تماشاگران بریزند داخل زمین و خونی ریخته شود؟ بی خیال شوم ؟! چگونه از این دزدی و حق خوری بگذرم؟

خطیبی تک و تنها برای حق پایمال شده تیم شهرش زجه میزد و هیچ نگاهی نبود که او را آرام کند. آنجا بود که جای خالی آن مرد را احساس کردم. مردی که این روزها در فوتبال آذربایجان حکمران است ولی جایش در بنیان دیزل خالی بود و خیلی به چشم میزد.

خطیبی که اکنون صدای پاشا از سکوها به او قدرت اعتراض داده بود برای آرامش به دنبال یک نگاه و یک اشاره بود. آن جایگاه شیشه ای که دیگر به جای او کاغذ نوشته ” رزرو” نشسته است. شاید آن بالا باشد! آری حاج رضا در بنیان دیزل استرس زیادی میگیرد و دوست دارد تک و تنها باشد. شاید نگاه های رسول به طرف پشت بام ساختمان آبی رنگ بنیان دیزل بود تا شاید آن مرد با سیگاری بر لب، با دست اشاره ای به رسول بکند که بی خیال شو فدای سرت و این اشاره حکم آرام باش به طوفان باشد. ولی نه مهندس زنوزی بنیان دیزل و نه آتای تراکتور و نه گادفادر فوتبال آذربایجان و نه هیچ کس دیگری در آن پشت بام نبود، هیچ آرامبخشی در بلوای استادیوم نبود. فقط شلوغی بود و صحنه های تارِ نامنظم بخار گرفته در جلوی چشم خطیبی…

نگاه های پر از استرس و تعصب مهندس زنوزی دیگر برای ذهن های رویا پرداز ما کم رنگ شده است. آخرین باری که او را در استادیوم دیدم کدام بازی بود؟ چه شد که او رفت و سایه اش را بر فوتبال آذربایجان کم رنگ کرد؟ دیدار تراکتور – پیکان بود و هوادارنما های جوگیر که خود را جای هوادار غمگین جا زده بودند. درست مثل خبرنگارانی که در بازی های سپاهان و استقلال و پرسپولیس خبرنگار می شوند و به استادیوم می آید. مهندس زنوزی بر روی سکوها آمده بود و با دست اشاره می کرد آرام باشید، همه اش بامن! درست اش میکنم! ولی آنهایی که استادیوم را ویران میکردند هوادار نبودند و حکم آرام باش سلطان برایشان تعریف نشده بود.

همان دیدار، همان دقایق تلخ و همان حکمی که بی جواب ماند، آتای تراکتور را از یادگار دور کرد و اکنون تنها جای خالی او است که روی سکو هایی سیمانی یادگار خودنمایی می کند. مدیر ما آن شکم گنده مخفی شده در پشت شیشه های دودی نبود، مدیر ما مهندس زنوزی مردی از جنس خود ما بود که نود دقیقه روی سکوی سیمانی سرپا بازی ها را تماشا می کرد و همچون خود ما بالا و پائین می پرید ولی ناخودی ها چشم دیدن اش را نداشتند.

محمدرضا زنوزی مطلق، آتای تراکتور و گادفادر فوتبال آذربایجان؛ ناعدالتی های این روزهای فوتبال ایران در قبال فوتبال آذربایجان بیشتر از هر زمانی جای خالی شما را به ما نشان می دهد. لطفا برگردید و نگذارید بوی بودنتان، سنگینی سایه تان کم اثر شود. می دانیم مشغله دارید ولی حضور گاه و بی گاه و سرزده شما برای این فوتبال خاک گرفته معجزه می کند. لطفا برگردید.